تبليغاتX
نسل سوم انقلاب
آنچه نسل سوم انقلاب میگوید ومیخواهد
خاورميانه و فلسطين بازيچه قطعنامه ها و موافتنامه ها


                                           

 

 

در حالي كه قرن بيستم , قرن بيداري ملتها لقب گرفت , صاحبان زور و ثروت همچنان در عرصه هاي مختلف گيتي , از يك سو به استعمار ملتها و غارت منابع ثروت آنان پرداختند و از ديگرسوي , شعار دفاع از آزادي و حقوق بشر سر دادند.
زور و ثروت ناشي از استعمار ملتهاي زير ستم , زورمداران را حتي بر مجامع بين المللي مستولي ساخت و در اين فرايند , ظالم گستاخ تر و مظلوم محرومتر رخ نمود.
آتش بس , ترك مخاصمه , بازگشت نيروهاي نظامي به مرزهاي شناخته شده بين المللي , مبادله اسيران , پرداخت غرامت و... عبارتهايي هستند كه اصولا پس از هر تجاوز , در هر قطعنامه صادره شوراي امنيت سازمان ملل , موافقتنامه منطقه اي يا دوجانبه , گنجانده مي شوند اما اثري جز جوهر خشكيده بر كاغذ , بر آنها مترتب نخواهد بود.
اين دور ظالمانه در تاريخ خاورميانه بيش از هر نقطه ديگر گيتي رخ نموده و در كارنامه استعمارگران وقت ـ يعني انگليس , فرانسه و آمريكا ثبت شده كه نقش اين سه ـ بويژه در تاريخ مظلوميت ملت فلسطين ـ به دنبال تاسيس كيان صهيونيستي , جلوه گر شده است .
اين فرايند تلخ تاريخي كه از دهه دوم قرن بيستم با تاسيس رژيم غاصب قدس آغاز شد , بيشترين نماد استعمار كهنه و نو را , يعني اشغال سرزمين و غارت منابع ثروت و سپس سلطه عوامل دست نشانده منطقه اي بر سرنوشت ملتها , به نمايش گذاشته است .
پيمان « سايكس پيكو » , اعلاميه « بالفور » , قطعنامه هاي مصوب جامعه ملل و به دنبال آن سازمان ملل متحد , پيمان « كمپ ديويد » و پيامدهاي ناشي از آن , كنفرانس « مادريد » و پيمان « اسلو » مهمترين سرفصلهاي تاريخ بحران خاورميانه و فلسطين را در قرن بيستم ميلادي تشكيل مي دهند.
اصولا تاريخ تحولات خاورميانه به آغاز قرن بيستم و دسيسه هاي مربوط , به تاسيس رژيم صهيونيستي در سرزمين فلسطين باز مي گردد.
تقسيم كشورهاي عرب خاورميانه در دهه نخست قرن بيستم و آغاز توجه جدي دو كشور استعماري وقت يعني فرانسه و انگليس به اين منطقه در نتيجه افول قدرت امپراتوري عثماني در خاورميانه , از ديگر تحولات اين فرايند زماني است .
در اين نوشتار , مهمترين قطعنامه هاي بين المللي و موافقتنامه هاي منطقه اي كه تاريخ تحولات خاورميانه را رقم زده اند , مرور مي شود.
1 ـ معاهده « سايكس پيكو »
در جنگ جهاني اول كه دولت عثماني در كنار آلمان عليه كشورهاي انگليس و فرانسه وارد جنگ شد و به شكست اين امپراتوري انجاميد , انگليس و فرانسه دريافتند كه زمان آن فرا رسيده است تا متناسب با اهداف درازمدت و منافع خويش , كشورهاي عرب خاورميانه و شمال آفريقا را ميان خود تقسيم كنند.
از اين رو پس از اين جنگ , فرانسه شمال آفريقا و ايتاليا ليبي و سومالي را زير سيطره خود در آوردند و به دنبال اين توافق بود كه پيمان مشهور « سايكس پيكو » در ماه مه سال 1916 ميان دو قدرت وقت يعني انگليس و فرانسه به امضا رسيد.
« مارك سايكس » نماينده مجلس عوام انگليس , در دوران جنگ جهاني اول مشاور امور خاورميانه اي نخست وزير وقت انگليس بود. دولت انگليس در جريان جنگ , به سايكس ماموريت داد تا به منطقه سفر كرده و با « فرانسوا جورج پيكو » ديپلمات كهنه كار فرانسوي و كنسول اول آن كشور در بيروت درباره تقسيم منطقه به توافق نهايي برسد.
بر بنياد اين معاهده , سوريه و لبنان به قيموميت فرانسه در آمدند و انگليس نيز عراق تا خليج فارس (شامل اميرنشينهاي كوچك حاشيه خليج فارس ) به همراه فلسطين و اردن امروزي را در اختيار خود گرفت .
معاهده سايكس پيكو بر گرفته از توافقنامه « پترزبورگ » بود كه در مارس 1916 به امضاي مقامهاي فرانسوي , انگليسي و روسيه تزاري رسيد و برمبناي آن كشورهاي زير سيطره عثماني را ميان خود تقسيم كرده بودند. بر پايه توافقنامه پترزبورگ , روسيه اداره بخشهايي از شمال و شرق عثماني و انگليس و فرانسه كشورهاي عرب خاور ميانه را ميان خود تقسيم كردند. در اين ميان , بيت المقدس با توجه به اهميت ويژه اي كه براي پيروان سه آيين اسلام , مسيحيت و يهوديان دارد , شهر بين المللي اعلام شد.
بر اساس معاهده سايكس پيكو , استان « اسكندرون » به تركيه امروزي داده شد و از آنجا كه سوريه اين منطقه را بخشي از خاك خود مي داند اين موضوع از آن زمان تا كنون به مساله مورد اختلاف آنكارا و دمشق تبديل شده است .
از نتايج عمده اين معاهده , تجزيه منطقه معروف به « شامات » به سه كشور سوريه , لبنان و اردن امروزي و زمينه سازي براي تاسيس ميهني براي « قوم يهود » در فلسطين بود. اما آنچه كه در اين ميان اهميت دارد اين است كه معاهده سايكس پيكو بي توجه به منافع ملتهاي منطقه , تنها منافع انگليس و فرانسه در منطقه را لحاظ كرده است .
تنها با گذشت كمتر از يك سال , يعني دوم نوامبر سال 1917 ميلادي « آرتور جيمز بالفور » وزير خارجه وقت انگليس با انتشار اعلاميه معروف به « بالفور » خواستار تشكيل ميهن قوم يهود در سرزمين فلسطين شد.
اعلاميه بالفور را بايد نخستين تلاش جدي و آشكار دولت انگليس براي تاسيس رژيم صهيونيستي در فلسطين دانست .
2 ـ قطعنامه 181 مجمع عمومي سازمان ملل
قطعنامه تقسيم فلسيطين در 29 نوامبر سال 1947 (8 آذر 1326 ) از سوي مجمع عمومي سازمان ملل تصويب شد به گونه اي كه قرار شد تا 56,5 درصد از اين سرزمين به يهوديان و 43 درصد به فلسطيني ها داده شود و بيت المقدس به صورت يك منطقه بين المللي باقي بماند.بر اساس اين قطعنامه بيشترين و حاصلخيزترين مناطق فلسطين شامل 14 هزار و 200 كيلومتر مربع از آن صهيونيستها و 12 هزار و 400 كيلومتر مربع به فلسطيني ها واگذار شد.
قطعنامه 181 مشهور به « تقسيم فلسطين » , تنها چند ماه پيش از اعلام تشكيل رژيم صهيونيستي در فلسطين و با حمايت كامل « ترومن » رييس جمهوري وقت آمريكا , از سوي مجمع عمومي سازمان ملل تصويب شد.
سازمان صهيونيسم جهاني در طول دوران قيموميت انگليس بر فلسطين توانست صدها هزار يهودي را از گوشه و كنار جهان روانه اين ديار كند و بتدريج نهادهاي مدني را در اين كشور پي ريزي و عملا زمينه را براي تشكيل رژيم صهيونيستي آماده كند.
همزمان با انتشار قطعنامه 181 مجمع عمومي سازمان ملل رقابت سختي ميان صهيونيستها و فلسطيني ها بر سر تشكيل دولت مورد دلخواه خود در اين سرزمين آغاز شد و با وجود تاكيد اين قطعنامه مبني بر تشكيل دو كشور اسراييلي و فلسطيني , اين صهيونيستها بودند كه با حمايت انگليس و آمريكا كشور مورد نظر خود را تشكيل دادند.
طبق نقشه از پيش تعيين شده و همزمان با خروج ارتش انگليس از فلسطين در 14 ارديبهشت 1327 و در فاصله كمتر از 24 ساعت , صهيونيستها كه 56 درصد از سرزمين فلسطين را تا آن تاريخ به زور تصاحب كرده بودند , رسما تشكيل دولت ـ كشور خود را اعلام كردند و با تشكيل كشور فلسطين حتي در بخشهاي مورد تاييد سازمان ملل مخالفت ورزيدند.
3 ـ قطعنامه 194 مجمع عمومي سازمان ملل
با تاسيس « اسراييل » , اخراج شمار بسياري از مردم فلسطين از خانه هاي خود در شهرها و روستاهايشان , نزديك به 870 هزار تن از مردم اين سرزمين در داخل فلسطين آواره و يا به كشورهاي سوريه , لبنان و اردن كوچانده شدند.
ارتش رژيم صهيونيستي كه در حقيقت متشكل از گروههاي تروريستي شبه نظامي « هاگانا » , « اشترن » و « آرگون » بود , 419 روستاي فلسطيني را ويران و مردم اين روستاها را به ديگر بخشهاي اين سرزمين و كشورهاي همجوار راند.
به دنبال وقوع فجايع انساني در فلسطين , سازمان ملل در 28 آبان سال 1327 قطعنامه 194 را تصويب كرد كه ناظر بر حق بازگشت فلسطيني هاي آواره به سرزمينشان و پرداخت زيانهاي ناشي از اخراج آنان از شهرها و روستاهايشان بود. اما اين قطعنامه هرگز به اجرا در نيامد و همچنان موضوع حق بازگشت آوارگان و پناهندگان فلسطيني يكي از خواستهاي بنيادين مردم فلسطين و حكومت خودگردان را تشكيل مي دهد.
در بخشي از اين قطعنامه آمده است : در اولين فرصت ممكن بايد زمينه بازگشت پناهندگان فلسطيني به سرزمينشان و امكان زندگي مسالمت آميز با كشورهاي همسايه را فراهم كرد.
بر اساس تفسير رژيم صهيونيستي از اين قطعنامه , آوارگان فلسطيني مي توانند به داخل باز گردند و به كساني كه تمايل به بازگشت ندارند نيز مبلغي به عنوان ضرر و زيان پرداخت مي شود. كشورهاي عرب معتقدند , قطعنامه خاطر نشان مي سازد كه فلسطيني هاي آواره و پناهنده در كشورهاي مختلف علاوه بر دريافت مبالغ ناشي از زيانهاي سالهاي آوارگي , حق بازگشت به مينهشان را نيز دارند.
اين موضوع و ديگر قطعنامه هاي بين المللي از مسايل مورد اختلاف حكومت خودگردان و رژيم صهيونيستي را تشكيل مي دهد و صهيونيستها براي شانه خالي كردن از بار مسووليت و ادامه سياستهاي توسعه طلبانه خود تقسيرهاي گوناگوني از مصوبات بين المللي ارايه مي كنند.
مجمع عمومي سازمان ملل همچنين در اين قطعنامه تاكيد كرده است كه با توجه به شرايط ويژه شهر بيت المقدس و اهميت اين شهر براي پيروان سه آيين اسلام , مسيحيت و يهوديت , اداره آن زير نظر سازمان ملل خواهد بود.
اين سازمان همچنين براي رسيدگي به وضعيت آوارگان و پناهندگان فلسطيني با صدور قطعنامه 212 در 28 آبان 1327 , صندوق كمك به آوارگان را تاسيس كرد و در آذر 1328 1949 سازمان كاريابي و كمك به آوارگان فلسطيني (آنروا) را پديد آورد. بر اساس مقررات آنروا , هر پناهنده فلسطيني كه نامش در اسناد اين سازمان ثبت شده باشد مي تواند از امكانات درماني , آموزشي و اجتماعي آن برخوردار شود.
4 ـ قطعنامه 242 شوراي امنيت سازمان ملل
قطعنامه 242 شوراي امنيت سازمان ملل به دنبال جنگ 6 روزه 1346 صادر شد كه منجر به اشغال كرانه باختري رود اردن , نوار غزه , بلندي هاي جولان سوريه و شبه جزيره سينا در مصر شد.
اين قطعنامه داراي دو بند اساسي و شامل عقب نشيني ارتش صهيونيستي از سرزمينهاي اشغالي سال 1346 و لزوم يافتن راه حل انساني براي مشكل پناهندگان فلسطيني است . قطعنامه ياد شده بيشتر ناظر به عقب نشيني رژيم صهيونيستي از سرزمينهاي اشغالي كشورهاي عرب است و ارتباط چنداني با قضيه فلسطين ندارد.
در حالي كه رژيم صهيونيستي مي گويد , قطعنامه 242 سازمان ملل خواستار خروج اسراييل از برخي مناطق اشغالي سال 1346 است , كشورهاي عرب معتقدند كه اين قطعنامه به روشني بر خروج « اسراييل » از همه سرزمينهاي اشغالي سال 1346 تاكيد دارد و با هر گونه تفسير ديگري از اين قطعنامه مخالفند.
از نكات قابل توجه آن است كه سازمان ملل بر اجراي قطعنامه 194 كه ناظر بر بازگشت آوارگان به سرزمينشان است , هزينه اي نمي پردازد و تنها به « يافتن راه حل انساني براي مشكل پناهندگان فلسطيني » بسنده مي كند.
كشورهاي عرب و سازمان آزاديبخش فلسطين (ساف ) در آغاز با اين قطعنامه مخالفت ورزيدند , اما در جريان كنفرانس مادريد كه در سال 1370 برپا شد , اجراي اين قطعنامه را يكي از راه هاي دستيابي به صلح با رژيم صهيونيستي ـ بر بنياد طرح معروف زمين در برابر صلح , دانستند.
5 ـ قطعنامه 338 شوراي امنيت سازمان ملل
به دنبال جنگ اكتبر سال 1352 اعراب ـ اسراييل , شوراي امنيت سازمان ملل با صدور قطعنامه 338 بر توقف فوري حالت جنگي و اجراي قطعنامه 242 تاكيد كرد .
رژيم صهيونيستي همواره بر اين نكته پافشاري دارد كه عقب نشيني اش از سرزمينهاي اشغالي در گرو وجود تضمينهاي لازم براي تامين امنيت « اسراييل » است . اين سخن با تفسير كشورهاي عرب از دو قطعنامه 242 و 338 كه ناظر بر عقب نشيني كامل و بي قيد و شرط اسراييل به مرزهاي 14 خرداد 1346 است , مغايرت دارد.
رژيم صهيونيستي , منطقه « جبل الشيخ » سوريه را كه در جريان جنگ مزبور به اشغال خود در آورده , با توجه به موقعيت سوق الجيشي كه دارد , بخشي از مرزهاي امن (فلسطين اشغالي ) با سوريه مي داند و قصد عقب نشيني از آن را ندارد.
6 ـ قطعنامه 425 شوراي امنيت سازمان ملل
به دنبال اشغال بخش بزرگي از جنوب لبنان توسط ارتش رژيم اشغالگر قدس در 23 اسفند 1356 , شوراي امنيت در 28 همان ماه قطعنامه 425 را صادر كرد .
بر بنياد اين قطعنامه از « اسراييل » خواسته شد تا فورا نيروهاي نظامي خود را از همه مناطق اشغالي لبنان خارج سازد و حاكميت و سيادت اين كشور را محترم شمارد.
رژيم صهيونيستي از زمان صدور اين قطعنامه تا دو سال پيش هرگز حاضر به رعايت و اجراي آن نشد , تا اينكه سرانجام زير ضربات مقاومت ملي و اسلامي لبنان , چهارم خرداد سال 1379 تن به شكست داد و از جنوب اين كشور خارج شد.
به دنبال آن , سازمان ملل خط مرزي ميان لبنان و فلسطين اشغالي معروف به خط آبي را ترسيم و اعلام كرد كه قطعنامه 425 شوراي امنيت بطور كامل اجرا شده است .
اين در حاليست كه دولت لبنان معتقد است , كشتزارهاي شبعا كه در جنگ سال 1346 به اشغال اسراييليها در آمده , همچنان در اشغال آنهاست و مقاومت مسلحانه براي آزادي اين منطقه را براي خود محفوظ مي داند.
در برابر , رژيم صهيونيستي مي گويد شبعا بخشي از خاك سوريه است كه مشمول قطعنامه 242 شوراي امنيت سازمان ملل است و هر گونه بحث بر سر آن , نه به لبنان ـ كه به سوريه مربوط مي شود.
چند روز پس از صدور قطعنامه 425 , شوراي امنيت قطعنامه 426 را صادر كرد و در آن بر لزوم خروج همه نيروهاي بيگانه از لبنان تاكيد كرد.
شوراي امنيت براي كسب رضايت رژيم صهيونيستي , اين بار و بر خلاف قطعنامه پيشين نامي از اسراييل نبرد و بطور ضمني از سوريه نيز خواست كه نيروهايش را از لبنان خارج كند.
ارتش سوريه از سال 1355 به دنبال آغاز جنگهاي داخلي در لبنان , به درخواست دولت وقت اين كشور و به منظور برقراري امنيت وارد لبنان شده بود.
پيمان « سايكس پيكو » , اعلاميه « بالفور » , قطعنامه هاي مصوب جامعه ملل و به دنبال آن سازمان ملل متحد , پيمان « كمپ ديويد » و پيامدهاي ناشي از آن , كنفرانس « مادريد » و پيمان « اسلو » مهمترين سرفصلهاي تاريخ بحران خاورميانه و فلسطين را در قرن بيستم ميلادي تشكيل مي دهند
تاريخ تحولات خاورميانه به آغاز قرن بيستم ميلادي و دسيسه هاي مربوط به تاسيس رژيم صهيونيستي در سرزمين فلسطين بازمي گردد

7 ـ پيمان كمپ ديويد و معاهده صلح مصر و رژيم صهيونيستي
با توقف جنگ در 24 مهرسال 1352 , مذاكره ميان مقامهاي نظامي مصر و اين رژيم براي تعيين خط آتش بس آغاز شد , اما محمد انور سادات رييس جمهوري وقت مصر در پي آن بود تا به اين مذاكرات صرفا نظامي , بعد سياسي دهد. سادات به تصور آنكه براي پايان دادن به جمود سياسي ميان كشورهاي عرب و رژيم صهيونيستي بايد به ابتكار عمل سياسي دست زد و همزمان شبه جزيره سينا را نيز از دست اين رژيم خارج كرد , يك رشته مذاكرات پنهاني را با اين رژيم دنبال كرد.
در همين پيوند , سادات يك هيات را به رياست « حسن التهاني » كه از مشاوران وي بود , براي مذاكره پنهاني راهي كشور مغرب كرد. اين هيات مصري بارها در رباط با « موشه دايان » وزير جنگ پيشين رژيم صهيونيستي ديدار كرد و در حقيقت زمينه ساز سفر مشهور سادات به فلسطين اشغالي شد.
سرانجام سادات در جريان سفر سال 1356 به بيت المقدس با مقامهاي اين رژيم ديدار و گفت و گو كرد و اين رويداد سبب تغيير قواعد بازي سياسي در خاور ميانه و انزواي آن كشور در جهان عرب شد.
سادات بي اعتنا به اعتراضهاي گسترده كشورهاي عرب , مذاكرات سياسي خود را با مقامهاي صهيونيست ادامه داد تا آنكه به امضاي پيمان مشهور « كمپ ديويد » در سال 1356 منجر شد .
در پي آن , معاهده صلح مصر و اسراييل در سال 1358 ميان سادات و « مناخيم بگين » نخست وزير پيشين رژيم صهيونيستي و با نظارت « جيمي كارتر » رييس جمهوري وقت آمريكا در كمپ ديويد به امضا رسيد و به اين ترتيب مصر از صحنه رويارويي با رژيم صهيونيستي خارج شد.
بر بنياد مفاد پيمان كمپ ديويد , اين پيمان بايد ظرف دو تا سه سال از زمان امضاي آن به طور كامل به اجرا در آيد و دو طرف توافق كردند كه مصر بر منطقه ميان مصر و فلسطين در دوران قيموميت انگليس , حاكميت داشته باشد.
افزون براين , رژيم صهيونيستي بايد از سينا عقب نشيني كند و اين رژيم حق استفاده نظامي از فرودگاه هاي نزديك به « العريش » , « رفح » , « راس النقب » و « شرم الشيخ » يعني مناطق همجوار با مصر و فلسطين اشغالي را نخواهد داشت .
در برابر به كشتي هاي اسراييلي اجازه تردد آزاد در كانال « سوئز » داده شد ضمن آنكه تنگه « تيرانا » و خليج « عقبه » آبراه بين المللي شناخته شده و امكان تردد آزاد در آن نيز براي همه كشورها امكان پذير اعلام شد.
ساخت بزرگراهي ميان شبه جزيره سينا با اردن ـ به گونه اي كه امكان رفت و آمد شهروندان مصري و اردني از اين بزرگراه فراهم شود و عقب نشيني ارتش اسراييل از منطقه « العريش » مصر ظرف سه ماه , از ديگر بندهاي اين معاهده است .
در اين پيمان همچنين آمده است , نيروهاي سازمان ملل در منطقه سينا واقع در 20 كيلومتري درياي مديترانه و نزديك به مرزهاي بين المللي مستقر خواهند شد و براي تضمين تردد آزاد كشتي ها در تنگه تيرانا , نيروهاي سازمان ملل در اين منطقه باقي خواهند ماند.
در اين پيمان تاكيد شده است پس از امضاي قرارداد صلح و عقب نشيني كامل ارتش اسراييل , مناسبات سياسي ميان مصر و « اسراييل » شامل شناسايي دوجانبه , برقراري روابط ديپلماتيك , اقتصادي , فرهنگي , مبادلات تجاري و امكان مسافرت شهروندان اسراييلي به مصر و بالعكس فراهم خواهد شد.
سادات و بگين اعلام كردند كه براي پايان دادن به جنگ و اعراب و « اسراييل » و برقراري صلح در خاورميانه بر اجراي مفاد كامل دو قطعنامه 242 و 338 شوراي امنيت سازمان ملل نيز تاكيد مي كنند .
از آنجا كه برقراري صلح در گرو حل و فصل كشمكش ميان اسراييل و فلسطيني ـ هاست , دو طرف خواستار اجراي ترتيباتي در كرانه باختري رود اردن و نوار غزه شدند به گونه اي كه در يك فاصله زماني پنج ساله حكومت خودگردان فلسطين در اين مناطق برقرار شود و « اسراييل » نيز نيروهاي نظامي خود را از كرانه باختري و نوار غزه خارج سازد.
در فاصله زماني پنج ساله , حكومت خودگردان فلسطين نيز بايد نسبت به امضاي قرارداد صلح با اسراييل اقدام كند. همچنين قطعنامه 242 مبناي مذاكره ميان مقامهاي حكومت گردان فلسطين با اسراييل خواهد بود و اسراييل نيز موظف شده است تا حقوق مردم فلسطين و خواسته هاي عادلانه آن را بپذيرد.
8 ـ توافقنامه 27 ارديبهشت 1362 لبنان و رژيم صهيونيستي
اشغال سال 1362 بيروت , پايتخت لبنان از سوي ارتش صهيونيستي سبب شد تا ارتش سوريه از بيروت و سازمان آزاديبخش فلسطين از لبنان خارج شوند و گروه هاي مبارز اين كشور كه براي مدتي از حمايت سوريه محروم شدند , در ضعف و ناتواني بسر برند.
در جريان اشغال لبنان , رژيم صهيونيستي توانست « بشير جميل » فرمانده شبه نظاميان موسوم به « نيروهاي لبناني » را كه در حقيقت شاخه نظامي همه گروه هاي مسيحي بود و با اسراييل نيز روابط خوبي داشت , به رياست جمهوري اين كشور برساند.
با كشته شدن جميل در 22 مهرسال 1361 , برادرش « امين جميل » كه در آن هنگام عضو دفتر سياسي حزب « كتائب » بود , به رياست جمهوري لبنان انتخاب شد. در حالي كه لبنان در آتش جنگهاي داخلي مي سوخت و گروه هاي فلسطيني از اين كشور خارج شده و سازمانهاي مبارز ملي اين كشور نيز دچار شكاف و از هم گسيختگي بودند , بيروت به صحنه تحركات سياسي ـ نظامي ـ امنيتي رژيم صهيونيستي تبديل شد.
مقامهاي صهيونيست وجود امين جميل را مغتنم شمرده و موضوع امضاي توافقنامه مشترك با دولت لبنان را مطرح كردند كه در نتيجه به تهيه پيش ـ نويس توافقنامه مشهور به « 17 مه » منجر شد .
گروه هاي مسلمان لبناني كه چند روز پيش از امضاي اين پيمان از سوي رييس جمهوري لبنان , با حمايت سوريه جان تازه اي گرفته بودند , در جنگ با حزب كتائب كه از سوي رژيم اشغالگر پشتيباني مي شد , توانستند منطقه كوهستاني لبنان را از چنگ عناصر اين حزب خارج سازند.
اوايل سال 1383 , حزب سوسياليست ترقيخواه , جنبش امل و برخي ديگر از گروه هاي لبناني , ارتش مورد حمايت امين جميل را شكست دادند و به اين ترتيب رييس جمهوري را وادار كردند تا توافقنامه 17 مه را با رژيم صهيونيستي لغو كند .
شناسايي « اسراييل » از سوي لبنان , برقراري مناسبات ديپلماتيك و تاسيس سفارتخانه در بيروت و تل آويو , مهمترين بندهاي مطرح در توافقنامه 17 مه بود .
9 ـ كنفرانس صلح مادريد
در پي بروز جنگ نفت در سال 1370 و فروپاشي اتحاد جماهير شوروي و اقمار آن , مشكلات اقتصادي و اجتماعي در قلمرو دومين ابرقدرت بين المللي سبب شد تا مسكو مانند گذشته نتواند نقش مهمي در تحولات خاورميانه ايفا كند.
تضعيف موقعيت سياسي روسيه اين فرصت را به آمريكا داد تا خود را به تنهايي صحنه گردان سياست خاورميانه بداند و از همين رو كشورهاي عرب خط مقدم درگيري با رژيم صهيونيستي را به مادريد دعوت كرد تا به مذاكره رو در رو با يكديگر بپردازند.
كشورهاي اردن , سوريه , لبنان و سازمان آزاديبخش فلسطين به همراه مقامهاي رژيم صهيونيستي و با نظارت آمريكا , روسيه و سازمان ملل در 9 آذر 1370 در مادريد پايتخت اسپانيا گردهم آمدند تا راه حلي براي قضيه فلسطين بيابند و به كشمكش 50 ساله در اين زمينه پايان دهند.
به دنبال كنفرانس صلح مادريد , مذاكره براي دستيابي به توافق مشترك ميان دو هيات فلسطيني و اسراييلي با نظارت آمريكا در نيويورك دنبال شد.
10 ـ پيمان « اسلو »
پس از يك سال و نيم مذاكره پيگير روشن شد كه دو هيات امكان دستيابي به توافق مشتركي ندارند از اين رو « ياسر عرفات » (رهبر سازمان آزاديبخش فلسطين ) و « اسحاق رابين » (نخست وزير پيشين رژيم صهيونيستي ) توافق كردند كه دو هيات ديگر فلسطيني و اسراييلي مذاكرات محرمانه اي را در شهر « اسلو » پايتخت « نروژ » داشته باشند.
سرانجام در تير 1372 مذاكره دو هيات فلسطيني و اسراييلي منجر به امضاي پيمان اسلو و يا « غزه ـ اريحا » شد و نتايج اين مذاكرات از سوي كميته اجرايي سازمان آزاديبخش فلسطين (ساف ) و مجلس ملي فلسطين مورد تاييد قرار گرفت .
همچنين در 21 مهر 1372 « محمود عباس » (ابو مازن ) از سوي فلسطين و « شيمون پرز » وزير امور خارجه رژيم صهيونيستي با نظارت « بيل كلينتون » رييس جمهوري وفت آمريكا موافتنامه مشهور « اسلو » را امضا كردند.
بر بنياد موافقتنامه اسلو , حكومت خودگردان در نوار غزه و اريحا (كرانه باختري رود اردن ) تشكيل شد و « ياسر عرفات » به شهر غزه بازگشت .
ماه مه سال بعد , دو هيات فلسطيني و اسراييلي در شهر قاهره گردهم آمده و كرانه باختري رود اردن و نوار غزه را به سه بخش « الف » , « ب » و « ج » تقسيم كردند و قرار شد در مرحله نخست حكومت خودگردان زمام امور منطقه « الف » را به دست گيرد.
بر اساس توافق بعمل آمده در قاهره كه به « اسلو ـ 2 » معروف شد منطقه « الف » تحت حاكميت كامل حكومت خودگردان قرار گرفت و منطقه « ب » از نظر امنيتي زير نظر اين رژيم باقي ماند اما امور غير نظامي و غير امنيتي آن در اختيار حكومت خودگردان گذاشته شد.
اما منطقه « ج » نيز شامل آن دسته از شهرهاي كرانه باختري مي شود كه به لحاظ اداري و امنيتي زير نظر رژيم صهيونيست باقي مي مانند.
واگذاري كامل مناطق « ب » و « ج » به توافقهاي بعدي ميان هياتهاي بلند پايه فلسطيني و اسراييلي موكول شد.
در اول آبان 1377 , « بنيامين نتانياهو » نخست وزير پيشين رژيم صهيونيستي , عرفات و ملك حسين پادشاه پيشين اردن با حضور كلينتون در واشنگتن گردهم آمده و مقامهاي فلسطيني و اسراييلي پس از چند روز بحث و مذاكره در مورد نحوه اجراي پيمان « اسلو » به توافق دست يافتند.
يكي از مهمترين نتايج اين توافقنامه كه به « واي ريور اول » معروف است , عقب نشيني ارتش اسراييل از شهر « الخليل » در كرانه باختري رود اردن بود.
به دنبال آن در 13 شهريور 1378 , « ايهود باراك » نخست وزير قبلي اين رژيم , عرفات , « حسني مبارك » رييس جمهوري مصر و كلينتون , در شهر شرم الشيخ مصر گردهم آمدند. در اين نشست مقامهاي اسراييلي و فلسطيني درباره راههاي اجراي كامل پيمان اسلو و تقسيم مناطق فلسطيني به سه منقطه « الف » , « ب » و « ج » توافقنامه اي را امضا كردند كه به توافقنامه « واي ريور دوم » نيز معروف است .
از آن زمان تا سال 1379 مقامهاي صهيونيست و فلسطيني مذاكرات سياسي جدي نداشتند تا اينكه ايهود باراك نخست وزير وقت رژيم صهيونيستي به همراه عرفات و كلينتون مذاكرات مشتركي را در كمپ ديويد دنبال كردند و موضوع عقب ـ نشيني اسراييل از 94 درصد كرانه باختري و دادن 6 درصد صحراي « نقب » به حكومت خودگردان مورد بررسي قرار گرفت .
اين نشست كه به « كمپ ديويد ـ2 » معروف شد بدنبال مخالفت باراك در بازگشت آوارگان فلسطيني به سرزمينشان و تعيين شرق بيت المقدس به عنوان پايتخت كشور فلسطين , به شكست كشيده شد.
با روي كار آمدن « آريل شارون » نخست وزير اسراييل در اسفند 1379 , مذاكرات پنهاني ميان شيمون پرز و « احمد قريع » رييس مجلس قانونگذاري ادامه يافت .
بر پايه توافقهاي بعمل آمده ميان اين دو قرار شد تنها 40 درصد از كرانه باختري به حكومت خودگردان داده شود و براي واگذاري بقيه , در آينده مذاكره شود.
اما شارون نه تنها اين مذاكرات را بي اعتبار دانست بلكه با دستور يورش ارتش به مناطق فلسطيني , سركوب انتفاضه و از ميان بردن زيرساختهاي حكومت خودگردان , بر همه توافقهاي بعمل آمده از زمان كنفرانس مادريد تا كمپ ـ ديويد ـ2 , مهر پايان زد و همه چيز را به نقطه « صفر » باز گرداند.
11 ـ قطعنامه 1397
شوراي امنيت سازمان ملل 21 اسفند 1370 با صدور قطعنامه شماره 1397 خواستار تشكيل دو كشور فلسطيني و اسراييلي در كنار يكديگر شد و بر توقف « اقدامهاي تحريك آميز و تروريستي » تاكيد كرد.
سازمان ملل در قطعنامه هايي كه پيش از اين درباره فلسطين صادر كرده هرگز از واژه كشور فلسطين ياد نكرده و اين نخستين باري بود كه بر لزوم تشكيل دولت فلسطين تاكيد نمود و هيچ يك از اعضاي شوراي امنيت تيز با آن مخالفت نكردند.
12 ـ قطعنامه 1402
در جريان يورش ارتش رژيم صهيونيستي با عنوان عمليات « ديوار بازدارنده » به شهرهاي كرانه باختري رود اردن و محاصره مقر ياسر عرفات رييس حكومت خودگردان در شهر « رام الله » , شوراي امنيت سازمان ملل با صدور قطعنامه 1402 در 10 فروردين 1381 ضمن تاكيد بر لزوم برقراري آتش بس , خواستار عقب نشيني ارتش « اسراييل » از شهرها و روستاهاي دوباره اشغال شده فلسطين شد.
   

+ نوشته شده در  شنبه چهارم مهر 1388ساعت 0:39  توسط رضا  | 

گل عفاف

تقدیم به شهید حجاب ((مروه الشربینی ))

هيچ باغبانى را سرزنش نمى‏كنند كه چرا دور باغ خود حصار و پرچين كشيده است، چون باغ بى‏ديوار، از آسيب مصون نيست و ميوه و محصولى براى باغبان نمى‏ماند .

هيچ كس هم با نام «آزادى‏» ديوار خانه خود را برنمى‏دارد و شب‏ها در حياطش را باز نمى‏گذارد، چون خطر رخنه‏ى دزد، جدى است .

هيچ صاحب گنج و گوهرى هم جواهرات خود را بدون حفاظ، در معرض ديد رهگذران نمى‏گذارد تا بدرخشد، جلوه كند و چشم و دل بربايد، چون خود جواهر ربوده مى‏شود .

هر چيز كه قيمتى‏تر باشد، درصد مراقبت از آن بالاتر مى‏رود .

هر چه كه نفيس‏تر باشد، بيم ربودن و غارت بيشتر است و مواظبت، لازمتر .

اگر در شيشه‏ى عطر را باز بگذاريد، عطرش مى‏پرد .

اگر رشته‏ى مرواريدت را در كمد و صندوق نگذارى و در آن را نبندى، گم مى‏شود .

اگر در مقابل پنجره‏ى خانه‏ات، تورى نزنى، از نيش پشه‏ها و مزاحمت مگس‏ها در امان نخواهى بود .

وقتى راه ورود پشه‏ها را مى‏بندى، خود را «مصون‏» ساخته‏اى، نه «محدود» و زندانى .

وقتى در خانه را مى‏بندى، يا پشت پنجره‏ى اتاقت پرده مى‏آويزى، خانه خود را از ورود بيگانه و نگاه‏هاى مزاحم در پناه قرار داده‏اى، نه كه خود را در قيد و بند و حصار افكنده باشى .

اگر براى ايمنى از خطرها و آسودگى از مزاحمان، خود را بپوشانى، نه كسى ايراد مى‏گيرد و نه اگر هم ايراد بگيرد، اعتنا مى‏كنى، چرا كه سخنش را بى‏منطق و ناآگاهانه مى‏دانى و مى‏بينى .

اينكه «دل بايد پاك باشد»، بهانه‏اى براى گريز جاهلانه از همين مصونيت است و آويختن به شاخه‏ى «لاقيدى‏» وگرنه از دل پاك هم نبايد جز نگاه و رفتار پاك برخيزد .

ظاهر، آينه‏ى باطن است و . . . «از كوزه همان برون تراود كه در اوست‏» .

زن، به خاطر ارزش و كرامتى كه دارد، بايد محفوظ بماند و خود را حراج نكند و در بازار سوداگران شهوت، خود را به بهاى چند نامه و نگاه و لبخند نفروشد .

زن به خاطر لطافتى كه دارد، نبايد در دست‏هاى خشن كامجويان ديو سيرت، كه نقاب مهربانى و عشق به چهره دارند، پژمرده شود و پس از آن كه گل عصمتش را چيدند، او را دور اندازند، يا زير پاشان له كنند .

زن به خاطر عصمتى كه دارد و ميراث‏دار پاكى مريم است، نبايد بازيچه‏ى هوس و آلوده‏ى به ويروس گناه گردد .

گوهر عفاف و پاكى، كم‏ارزش‏تر از طلا و پول و محصول باغ و وسايل خانه نيست .

دزدان ايمان و غارتگران شرف نيز فراوانند .

سادگى و خامى است كه كسى خود را در معرض ديد و تماشاى نگاه‏هاى مسموم و چشم‏هاى ناپاك قرار دهد و به دلبرى و جلوه‏گرى بپردازد و خيال كند بيماردلان و رهزنان عفاف را به وسوسه نمى‏اندازد و از زهر نگاه‏ها و نيش پشه‏هاى شهوت در امان مى‏ماند!

خراب كردن همه‏ى ديوارها و برداشتن همه‏ى پرده‏ها و باز گذاشتن همه‏ى پنجره‏ها، نشانه‏ى تيره انديشى است، نه روشنفكرى! علامت جاهليت است نه تمدن !

مى‏گويى نه؟ به طومار كسانى نگاه كن كه پس از رسوايى و بى‏آبرويى، با دو دست پشيمانى بر سر غفلت‏خويش مى‏زنند و بر جهالت‏خود لعنت مى‏فرستند .

كسى كه از «جماعت رسوا» نگريزد «رسواى جماعت‏» مى‏شود!

آنكه ايمان را به لقمه‏اى نان مى‏فروشد،

آنكه يوسف زيبايى را با چند سكه‏ى قلب عوض مى‏كند، آنكه «كودك عفاف‏» را جلوى صدها گرگ گرسنه مى‏برد و به تماشا مى‏گذارد، روزى هم «پشت ديوار ندامت‏» اشك حسرت بر دامن پشيمانى خواهد ريخت، در آخرت هم به آتش بى‏پروايى خود خواهد سوخت .

از اول كه جامه‏ى عفاف سفيد و شفاف است، نبايد گذاشت چركابه‏ى گناه بر آن بپاشد .

از اول بايد مواظب بود اين كاسه‏ى چينى نشكند و اين جام بلورين ترك بر ندارد .

از اول نبايد به پاى بيگانه، اجازه‏ى ورود به مزرعه نجابت داد، كه بوته‏هاى نورس عصمت را لگدمال كند .

ولى . . . گريه بى‏حاصل است و بى‏ثمر، وقتى كه شاخته شكست و گل چيده شد!!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم تیر 1388ساعت 20:7  توسط رضا  | 

قرص هايي براي كشتار

 

                                           

 

هنگامي كه براي نخستين بار ،مطالب مربوط به بمباران اتمي شهرهاي “ هيروشيما ” و “ ناكازاكي ” را خواندم ، فكر كردم كه دو خلباني كه دكمه پرتاب دو بمبي كه دنيا را اتمي كرد ، درست همان ثانيه چه احساسي داشتند ؟ بعدها كه دانستم خلبان هواپيماي پرتاب كننده بمب بر هيروشيما پس از آنكه به عذاب وجدان دچار شده و خودكشي كرده است ، باز اين پرسش در ذهنم باقي ماند.

…. چند روز پيش ، به مقاله اي ترجمه شده از خانم “ ليندا اكهرد ” برخوردم . اين مقاله كه در سايتي اينترنتي به نام “ روشنگري ” چاپ شده بود ، بدان پرسش ، پاسخ داد . در اين مقاله آمده بود كه با اطلاع مقام هاي نيروي هوايي آمريكا ، خلبانان اين كشور از قرص هاي مخدر براي انجام ماموريت جنگي استفاده مي كردند . اين مقتاله ، زمان شروع استفاده از اين قرص ها را سال 1942 ميلادي اعلام كرده است . به عبارت ديگر ، اين اقدام چند روز پس از ورود آمريكا به جنگ جهاني دوم آغاز شد ، در جمگ هاي كره ويتنام و …ادامه يافت . اين مقاله كه پيش از آغاز جنگ آمريكا و انگليس به عراق به رشته نگارش درآمده است ، اشاره اي صريح به جنگ افغانستان نيز دارد . اما آيا مصرف اين قرص ها در جنگ عليه عراق نيز كاربرد داشته است ؟ شايد گفته يكي از خلبانان آمريكايي كه روز جمعه در اسكادران مامور پرتاب بمب هوشمند به بغداد شركت داشت ، بسيار گويا باشد : “ عمليات نشاط آوري بود ” . عملياتي كه بيش از 60 انسان بي گناه را به قربانگاه برد . در ذيل ، توجه خوانندگان گرامي را به مطالعه اين مقاله جلب مي كنيم .

                                                                                        رزوبه بوالهري

اصطلاح “ سير در آسمان ها ” در پرتو اعتراف نيروي هوايي ايالات متحده به اين كه خلبانان جنگنده اش با حمايت از نيرو مرتبا داروهاي محرك مصرف مي كنند ، معناي جديدي به خود مي گيرد . در واقع ، خلبانان بمب انداز آمريكا قبل از عمليات به مصرف “ آمفتامين ” تشويق مي شدند و در هنگام بازگشت به پايگاه ها به آنها براي خوابيدن آرامبخش داده مي شود .

اين اعتراف تكان دهنده ، كه ظاهرا مدتها در ارتش ، راز سربازي بوده ، در هنگام باز پرسي از دو

خلبان “ اف . 16” آمريكايي افشا شد كه مسوول انداختن بمب 500 پاوندي اي با هدايت ليزري بر روي يك واحد كانادايي در افغانستان بودند . در اين بمباران ، چهار مامور ارتش كانادا جان خود را از دست دادند .

كانادا بر آشفته شد و تقضايي محاكمه دو خلبان آمريكايي را كرد . خبر ناراحت كننده اي كه از تحقيق حاصل شده ، اين بود كه خلبانان جنگنده در ارتش آمريكا توسط فرماندهي خود ترغيب مي شوند كه قرص هاي آمفتامين مصرف كنند . اين قرص ها كه زماني ملقب به “ بالاها ” يا “ سرعت ” بودند امروز در نيروي هوايي آمريكا به “ قرص هاي رو ” معروفند . يكك جراح نيروي هوايي كه مهمان يك برنامه سي .ان.ان بود با اطمينان به تمجيد مزاياي قرص هاي ظاهرا بي خطر “رو” در ماموريت هاي جنگي پرداخت و توضيح داد كه آنها جان خلبانان فرسوده را حفظ مي كنند . او تاكيد كرد كه خستگي براي خلبانان كشنده است . بنابر اقرار او ، خلبانان مجازند كه اين داروها را شخصا مصرف كنند و در بعضي موارد ، خودداري آنها از مصرف دارو مي تواند سبب محروميت آنها از انجام ماموريت هاي خاص شود .

اما آيا دسترسي زنان و مردان جوان برانگيخته شده كه انگشت بر كليدها دارند ، به چنين داروهايي ، احتمال آسيب هاي ثانوي را افزايش نمي دهد ؟

بنا به گفته توليدكنندگان “ دكسدرين ” ، قطعا افزايش مي دهد . آنها اخطار داده اند كه اين محصول توانايي بيمار را براي شركت در فعاليت هاي خطر زايي چون هدايت دستگاهها و ماشين مختل مي كند . اثرات جانبي معمول دكسدرين شامل عصبيت ، بي خواب ، تعرض و اعتياد و همچنين احساساتي چون ظن و پارانويياست . بهترين اثر آن “ سايكوز آمفتامين ” است كه سبب هذيان گويي و اوهام مي شود . يكي از دو خلبان مورد بازپرسي اخير دو ساعت قبل از عمليات 5 ميلي گرم دارو مصرف كرده بود و ديگري ، يك ساعت به پرواز 10 ميلي گرم دارو آيا خلبانان هنگامي كه تصور كردند كه كانادايي ها به آنها شليك مي كنند ، دچارل توهم يا هراس شده بودند ؟ البته

هنوز اين خلبانان محاكمه نشده اند كه حقيقت را در يابيم . اما مصرف اين دارو تنها به خلباناني كه در افغانستانند محدود نمي شود . جراح ياد شده خاطر نشان كرد كه خلبانان جنگنده ها در ارتش آمريكا طي 60 سال گذشته مرتبا داروهاي محرك مصرف كرده اند . با اين حساب ، اعتراف مذكور ما را تا جنگ حهاني دوم به عقب ميي برد . معروف است كه بريتانيايي ها در خلال جنگ جهاني دوم بين خلبانان شان محرك پخش يم كردند و بنا به برخي گزارش ها ، طي درگيري هاي فالكند به آنها آرامبخش مي دادند .

اما امروز انگليسي ها ديدگاه ديگري دارند . وزارت دفاع بريتانيا اعلام كرد كه نيروي هوايي به خلبانانش آمفتامين نمي دهد . در حالي كه خلبان سابق و معاون دفاع ، مارشال هوايي “ سرتيم گاردن ” به گاردين گفته است كه دادن اين دارو توسط نيروي هوايي “ بسيار عجيب است ” سران ارتش آمريكا با اين نظر موافق نيستند . گرچه محرك هاي رواني شش دهه در ارتش معمول بوده است ، اما تا 1960 رسما مجاز نبودند . اولين مصرف گسترده اين داروها طي جنگ هاي كره و ويتنتام به وقوع پيوسته است . اما در خلال جنگ ويتنام داروي منتخب ارتش آمريكا مخدرها بود .

پرفسور “ لي .ان.رابينز ” اثبات كرده است كه تقريبا نصف كساني كه مشغول خدمت بودند يا هروئين مصرف مي كردند يا ترياك . گرچه فرمانده هان ارتش به هيچ روي اين عمل را مجاز نشمرده بودند ، اما علنا از آن چشم پوشي مي كردند.

بالافاصله بعد از جنگ خليج فارس به خلبانان آمريكايي پرسش نامه هايي داده شد تا ميزان مصرف دكسدرين را تخمين بزنند . بر اساس اين تحقيقي 65 درصد خلبانان آمفتامين مصرف كرده بودند . بنا بر ايين دو سوم بمب افكن هاي آمريكايي تحت تاثير داروهاي خطرناك پرواز مي كنند ؛ داروهايي كه اگر خلبانان معمولي يا حتي راننده اتومبيلي مصرف كند ، محكوم به زندان مي شود .

آيا اين آمارها نگران كننده نشانگر اين حقيقت نيست كه يك چهارم مرگ و ميرهاي آمريكايي ها يا نيروهاي متحد طي جنگ خليج فارس مي تواند ناشي از “ آتش بازي هاي دوستانه ” باشند ؟

همچنين گزارش هاي حاكي از اعتياد به آمفتامين در بين خلبانان پس از اين جنگ موجود است .

دكتر “ رابرت دوپون ” سلطان سابق داروي كاخ سفيد گفته كه از فهميدن استفاده گسترده دكسدرين در نيروي هوايي آمريكا متحير شده است و اضافه كرده كه “ اين سرعت است و آنجايي كه عبارت سرعت مي كشد از آن بر آمده است .” طي جنگ افغانستان ، بسياري از غير نظاميان توسط بمب افكنان آمريكايي كشته شدند و بعضي دهكده ها ار صحنه زمين محو گرديدند .

“ حامد كرازي ” رئيس جمهوري افغانستان كه خود نيز توسط انفجار بمب يك بمب افكن ب ـ 52 مجروح شده ، رسما به چند مورد مرگ افراد خود به خاطر خطاي خلبانان آمريكايي اعتراض كرده است . تاكنون هيچ خلبان آمريكايي به خاطر كشتن افغاني ها مورد تهديد قضايي قرار نگرفته و در بسياري موارد پنتاگون از پذيرش اعتبار ادعاها سرباز زده است .

اما هنگامي كه كانادا اعتراض مي كند ، پنتاگون بلافاصله توجه نشان داد و بازرسي راآغاز كرده و در نهايت ، خلبانان بازرسي را تحت پيگرد قانوني قرار داد . انسان به فكر ميافتد كه آيا جان كانادايي ها مهم تر از جان شهروندان فقيرتر جهان سوم تلقي يم شود ؟

آيا اين واقعيت براي منطقه خليج فارس چه مفهومي دارد ؟

افشارگري ديگري حاكي از اين است كه مصرف “ قرص هاي رو ” در ميان اعضايي ساير شاخه هاي ارتش آمريكا نيز رايج است . اين بدان مفهون است كه  دهها هزار “ نازنين آمريكايي ” در شهرهاي كوچك و بزرگ كشورهاي ميزبانشان در حالت خلسه و نشئه سرگردان خواهند شد . با توجه به احساسات خصمانه ساكنين آن كشورها بخاطر حمله آمريكا به اعراب هم نژادشان و به خاطر بروز احساسات ضد آمريكا زدگي در خيابان ، تصور چندان زيبايي به دست نمي آيد .

آن چه در بالا آمد ، براي مردم عراق چه مفهومي دارد ؟ براي آنان كه هنوز با تاسف فراوان از پناهگاه “ الاميريه ” ياد مي كنند كه با بمبي آمريكايي مورد اصابت قرار گرفت و 300 غير نظامي كه بيشتر زن و كودك بودند ، در آن به قتل رسيدند ؟

از سويي ، هتك حرمت يك دختر بچه 12 ساله توسط سربازان ارتش آمريكا در اوكيناوا در سال 1995 ، تجاوز جمعي ديگري در همان جزيره يك سال قبل از آن ، زير گرفتن دودختر مدرسه در كره جنوبي با خودروي نظامي 50 تني ما را به فكر مي اندازد كه آيا دارو دليل اين همه نبوده است؟

اين موضوع همچنين سوالاتي در مورد سه مردو يك زن از نظاميان آمريكا بر مي انگيزاند كه بعد از مدتي خدمت در افغانستان در فورت پراگ به آغوش خانواده برگشتند . برگشت شادمانه به خانه منجر به قتل يكي از همران آنها و خودكشي دو فرد ديگر شد . مطالعات نشان داده است كه درصد كتك زدن همسر در ميان ارتشيان بيش از مردم عادي است .

تمسخر انگيز است كه كشوري كه خودمدعي مبارزه جهاني عليه مواد مخدر است ، از مصرف ان در ميان اعضاي ارتش خود حمايت مي كند .

آيا اين موضوع اعتبار و صداقت ماموران مواد مخدر آمريكا را خدشه دار نمي كنمد و كذب ادعاهاي ايالات متحده ار مبني برداشتن موضع سرسخت نشان نمي دهد ؟

در حال حاضر ، ارتش آمريكا با ارتش كلمبيا براي سركوبي سلاطين مواد مخدر آن كشور همكاري مي كند . پرسش اين است : آيا ارتشيان آمريكايي در كلمبيا خود مواد مخدر مصرف مي كنند ؟

اگر اين گونه باشد تناقض عجيبي است . گذشته از آسيب هاي ثانوي ، اثرات طولاني مدت اين داروها بر خلباناني كه عادت به سير در آسمانها مي كنند غير قابل توجيه است . ميتوان تصور كرد كه آنها با توجه به عادتشان به درصد بالاي ترشح آدرنالين ناشي از نوع كارشان و احساس “ قدرت انجام هر كاري ” كه قرص هاي رو به وجود مي آورد ، بعدا در تطبيق خود با زندگي عادي چقدر دچار مشكل خواهند شد .

تمام تاج گل ها و مدالهاي دنيا نمي تواند جوابگوي تبديل اين جوانان به معتادان يا انسان هاي عاطل باشد . دكسدرين اعتياد مي آورد . و همانطوري كه مي دانيد وقتي كسي به سير در آسمانها عادت كرد ديگر نمي توان به زمين اش آورد .

+ نوشته شده در  جمعه دوم اسفند 1387ساعت 21:35  توسط رضا  | 

سقوط عقاب

نگاهي به سير روبه فروپاشي و انحطاط بزرگترين قدرت نظامي جهان
نويسنده : امانوئل والرشتاين ـ متخصص و محقق ارشد دانشگاه آمريكائي (يل )
مترجمين : محمدعلي ميرعلي و قاسم شبان نيا


ابرقدرت ضعيف
آغاز ركود بين المللي اقتصادي در دهه 1970 دو پيامد مهم براي قدرت ايالات متحده داشت : اول آنكه , اين پيامد منجر به زوال « توسعه گرايي » گرديد , يعني اين عقيده كه هر ملتي به شرطي مي تواند عقب ماندگي خود را جبران نمايد كه دولت , اقدام مناسب صورت دهد. اين عقيده , ادعاي اصلي ايدئولوژيكي جنبشهاي چپ بود كه در آن زمان بر مسند قدرت بودند. اين رژيمها , موجب شدند كه استانداردهاي زندگي كاهش يابد , وابستگي به موسسات مالي بين المللي به دليل اخذ وام افزايش يابد و اعتبارشان تضعيف شود. در نتيجه رژيمهاي مذكور يكي پس از ديگري با آشوبهاي داخلي مواجه شدند . در دهه 1960 , جهت دهي به ظاهر موفقيت آميز آمريكا به استعمارزدايي جهان سوم (يعني به حداقل رساندن ناآراميها و به حداكثر رساندن انتقال آرام قدرت به رژيمهاي توسعه گرا (اما نه انقلابي ) جاي خود را به از هم پاشيدگي نظم , نارضايتي فزاينده و تندروي فاقد سمت و سوي مشخص داد. تلاش آمريكا براي مداخله نيز ناكام ماند. رونالد ريگان , رئيس جمهور ايالات متحده , در 1983 , براي بازگرداندن نظم , سربازاني را به لبنان فرستاد اما اين سربازان در عمل اخراج شدند و ريگان شكست را از طريق تجاوز به گرانادا , كشوري بدون سرباز , جبران نمود. رئيس جمهور , جورج اچ . دبليو. بوش هم به پاناما (باز كشوري بدون سرباز) تجاوز نمودند اما بوش (پدر) پس از آنكه براي بازگرداندن نظم در سومالي مداخله نمود , عملا به نحوي خفت بار از آن كشور اخراج شد و در عوض بيل كلينتون جزيره ضعيف و مفلوك حوزه كارائيت يعني هائيتي را مورد حمله نظامي قرار داد از آنجا كه حكومت ايالات متحده , در عمل نتوانست روند رو به افول سلطه را وارونه سازد ـ روندي كه از زمان عقب نشيني از ويتنام تا 11 سپتامبر 2001 حاكم بود ـ اين حكومت به آساني اين سياست را ناديده گرفت .
در اين ميان , محافظه كاران حقيقي كنترل ايالات كليدي و نماهاي ميان ايالتي را به عهده گرفتند. وجه مشخصه حالت تهاجمي نئوليبرالي دهه 1980 , رژيمهاي تاچر و ريگان و ظهور صندوق بين المللي پول , به عنوان بازيگري كليدي , در صحنه جهاني بود . در جايي كه , براي يك بار (به مدت بيش از يك قرن ) نيروهاي محافظه كار تلاش نموده بودند تا خود را به عنوان ليبرالهاي خردمندتر به تصوير كشند , اكنون ليبرالهاي ميانه رو مجبور بودند استدلال كنند كه محافظه كاران كارآمدتري هستند. برنامه هاي محافظه كاري واضح بود. از جهت داخلي , محافظه كاران تلاش مي كردند تا سياستهايي را وضع نمايند كه هزينه كارگران را كاهش دهد , محدوديتهاي محيطي بر توليدكنندگان را به حداقل برساند و مزيتهاي رفاهي دولت را تقليل دهد. اما موفقيتهاي واقعي ناچيز بود , لذا محافظه كاران , از آن پس , با قوت به سمت صحنه بين المللي حركت كردند. برگزاري « گردهمايي اقتصاد جهاني در داووس » زمينه ديداري را براي نخبگان و رسانه هاي جمعي فراهم نمود. صندوق بين المللي پول , انجمني براي وزراي امور مالي و مسوولان بانكهاي مركزي تدارك ديد , و ايالات متحده , مصرانه , خواستار تشكيل سازمان تجارت جهاني براي جريان آزاد تجارت در سرتاسر جهان گرديد.
اتحاد جماهير شوروي در حال فروپاشي بود اما , ايالات متحده توجهي بدان نداشت . بله ! رونالد ريگان , به اتحاد جماهير شوروي لقب « امپراطوري شرور » را داده بود و درباره ضروري بودن نابودي ديوار برلين لاف زنيهاي فراواني را به كار گرفته بود , ليكن ايالات متحده سهمي در فروپاشي اتحاد جماهير شوروي نداشت . در حقيقت , اتحاد جماهير شوروي و حوزه امپراطوري اروپاي شرقي آن كشور , به جهت نااميدي مردم از جناح چپ قديم و به همراه تلاشهاي , ميخاييل گورباچف رهبر شوروي , براي نجات رژيم خود از طريق انحلال يالتا و ايجاد آزادسازي داخلي (پروسترويكا به اضافه گلاسنوست ) , از هم فروپاشيد. گورباچف در انحلال يالتا موفق گرديد , ولي در نجات اتحاد جماهير شوروي ناكام ماند. (البته گفته مي شود كه او تقريبا به اين كار جامه عمل پوشاند).
آمريكا از فروپاشي ناگهاني اتحاد شوروي حيرت زده و متعجب بود و درباره چگونگي كنترل پيامدهاي آن مردد و نگران بود. فروپاشي كمونيسم , با از بين بردن توجيه ايدئولوژيكي آن خبر از فروپاشي ليبراليسم و سرمايه داري نيز مي داد. در هرج و مرج فروپاشي شوروي , عراق به خاك كويت حمله ور شد و عكس العمل آمريكا نيز گام ديگري براي القا اين نكته بود كه پس از فروپاشي كمونيسم , آمريكا هنوز فرونپاشيده و قدرت واكنش خود را حفظ كرده است . اما آيا يك قدرت سلطه گر مي تواند در جنگ با يك قدرت متوسط منطقه اي به نتيجه مساوي راضي باشد صدام به اثبات رساند كه كشوري مي تواند جنگ با ايالات متحده را انتخاب نمايد و از آن جان سالم به در برد. مبارزه طلبي جسورانه صدام , حتي بيش از شكست در ويتنام , جناح راست ايالات متحده , به ويژه كساني را كه به عنوان جنگ طلب شناخته شده اند , از درون به تحليل برده است و اين امر شدت تمايل جاري آنها را براي حمله به عراق و نابودي رژيم آن , تبيين مي كند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آذر 1387ساعت 20:57  توسط رضا  | 

دولت نهم را محور وحدت قرار دهیم!

 

                                             

با نزدیک شدن به ایام انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری از سوی گروه ها واحزاب مختلف وفعال در کشور گمانه زنی ها ورای زنی  های درون گروهی وبروگروهی  برای اتخاذ خط مشی انتخابات شروع می شود هر گروه وحزب براساس معیار وملاک های که  حول آن سازمان یافته اند به ارائه  شرایط نامزد  مورد نظر خود اهتمام می ورزند.

انتخابات صحنه وزن کشی احزاب است ومیزان سنجش اقبال مردمی به  شعار های آنها در جامعه می باشد.

جامعه ایران یکی از متکثر ترین جوامع دنیا است که دارای تعداد بسیاری ازگروه واحزاب می باشد که بنوبه خود هریک ازآنها سلیقه ها وافکار وصنوف وطبقات  مختلف جامعه را تحت پوشش خود قرارداده اند وبعضا این گروه دربسیاری از موارد خواست گاه هایشان چنان بهم  نزدیک است که باز شناسی آن براحتی  برای افراد  قابل تشخیص نمی باشد.

این را هم باید  گفت که جامعه  ما با توجه به این  تعدد سلایق وایده  ها  دربسیاری  از اصول ومعیار ها دارای اشتراک  فراوان می باشند

 این اشتراکات را می توان عاملی جهت حفظ وحدت در جامعه برای توسعه وعدالت  هرچه بیشتر قرار داد.

 

جامعه سیاسی کشوربا  دو جریان کلی  به نام های اصول گرایی واصلاح طلبی  نمود پیدا کرده است

جریان اصول گرایی بعد از شکست در سه  انتخابات هفتمین دوره ریاست جمهوری ومجلس ششم وشورای اول شهر وروستابا یک همگرایی واتحاد حول اشتراکات  توانست اعتماد مجدد مردم را جهت ادامه خدمت گزاری به آنها جلب نماید وکشور را که می رفت به سمت وسوی سکولاری سوق پیدا کند از دست جریان غرب گرا اصلاح طلب خارج نماید.

جریان اصول گرا توانست در مدت کمی از فعالیت مجدد خود درقالب شورای های شهر دوم بخصوص شورای شهر تهران  با انتخاب گزینه ای خدمت گزار مانند دکتر محمود احمدی نژاد واقداماتی ماثر در جهت  خواست ومنافع  مردم گام های بلندی بردارد وسنگ بنای پیروزی در انتخابات مجلس هفتم را با سر لوحه قرار دادن این اقدامات ملی وارزشی بنا بگذارد   

 

 اما مردم در انتخابات نهمین دوره ریاست جمهمور رفتاری متفاوت  از خودبه  نمایش گذاشتند که باید مورد عنایت نخبگان سیاسی وسیات ورزان قرار بگیرید.

این نمایش شعور وفهم سیاسی مردم به خوبی گویای این بود که اراده جامعه ای که از سلایق مختلف تشکیل یافته  می تواند حول یک محور به اجماع  برساند که به "جریان اصول گرایی نزدیک تر" است ومی توان سکان هدایت کشور رابه دست او  سپارند که از حمایت هیچ سازمان وگروهی برخوردار نباشدو تنها شا خصه اش گفتمان دهه اول انقلاب وعدالت محوری بوده است . 

 

دولت نهم با توجه به رویکرد ونوع نگرشش به مسا ئل ومشکلات جامعه نشان داده دولتی است از جنس مردم

وبرخواسته از متن جامعه.

واما اینک که در آستانه انتخابات  دهمین دوره ریا ست جمهوری هستیم  باید جریان اصول گرا - نخبگان و سیاست مداران با تجربه که عمر خود را صرف  سامان بخشیدن به امور جامعه کرده اند و سرد وگرم کار های سیاسی را کشیده اند وبا داریتی که دارند واز تجربه که کسب کرده اندو می توانند فرآیند تحولات  اجتماع را در حوزه مختلف رصد کنند وبرای برون رفت از مشکلات چاره اندشی کنند و داروی تلخ ولی شفا بخش سیاست های خودرادر راستای وحدت - با خواست جامعه مطابقت نمایندو مانند حکیم وطبیبی دلسوز برای جامعه خود از هیچ کوششی فرو گذار ننمایند.

بعد از گذشت سه سال از فعالیت دولت نهم بر همگان روشن گردیده که این دولت به فرموده مقام معظم رهبری  دارای برجستیگی های فروانی است  ومی خواهد که به امور جامعه سروسامان بخشدودر این راه از هیچ کوششی فروگزار نکرده است  وگفنمان حاکم بر آن همان گفتمانی است که همه دلسوزان انقلاب بدان پایبند وبرای تعالی آن جانفشانی نموده اند.

چه زیباست اگر تمامی گروه ها واحزاب اصول گرا با نصب عین قرار دادن منویات مقام معظم رهبری حول دولت اسلامی وعدالت خواه حلقه بزنن وجهت رشد وشکوفایی هرچه بیشتر این دولت اهتمام ویژه نمایند .

ودولت محترم وبویژه رییس جمهور محبوب ومردمی  وگروههای حامی دولت با تعاملی سازنده با سایر گروههاواحزاب ونخبگان -حتی مخالفین -ازهمه  ظرفیت واستعداد های آنها جهت نیل به اهداف عالیه نظام که به- فرموده رهبر معظم انقلاب دهه آینده دهه توسعه وعدالت است- استفاده کنند.

شرایط حال جامعه ما نیازمند وحدت وانسجام ملی است .

رییس جمهور محترم جناب آقای دکتر احمدی نژاد باید محور ومرکزیت جریان اصول گرایی را درست بگیرند وضمن تعامل وهم اندیشی با بزرگان انقلاب زمینه وحدت ملی را فرآهم آورد .

اما نکته ای را که نباید از ذهن دور داشت این است که سهم خواهی وشرکت در قدرت  متاسفانه افتی است که در چند سال اخیر گریبان گیر وحدت نیرو های انفلاب شده وتعامل وهم اندیشی آنها را مورد خدشه قرار داده است .

خوشبختانه دولت نهم نشان داده دولتی ریاست طلب وقدرت طلب نسیت بلکه دولتی است مکتبی وعاشق خدمت است وکار

این خصیصه میتوانند بهترین عامل وحدت بین نیرو های انقلاب باشدیعنی هرکس عاشق خدمت به  مردم است واز جنس مردم ومعتقد به مکتب مردم می تواند در خدمت سهیم باشد نه قدرت !

واین زمینه باید توسط  احزاب وگروهها  به محوریت دکتر احمدی نژاد  فرآهم آید .انشاالله

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم شهریور 1387ساعت 1:42  توسط رضا  |