این بارهم یهودیان جهت اغفال امت اختاپوس سامری دیگری تدارک دیده اند!
جام جهانی با تمام ویژگیها وخصوصیات مثبت ویا منفی که داردهمیشه منشا اثر دربین تمام مردم کره خاکی بوده است بطوری که بیش از چندس از قبل وبعد از شروع این جام مردم ومسئولین کشور های مختلف را در گیر خود میکندواقتصاد وفرهنگ وگاها مسائل سیاسی کشور های را تحت شعاع خود قرار می دهد.
امااین بار پدپده جدیدی که انسان را به یاد گوساله سامری می اندازدتمامی رسانه های دنیا را مسخره خود کرده است ومردم چنان از آن یاد میکنند که گویی چه اتفاق عظیم و عجیبی افتاد است مسئله پیشگویی نتایج مسابقات فوتبال توسط یک اختاپوس است
آیا نباید شک کنیم که دنیا غربی که داعیه دار نفی هرگونه مسائل ماورالطبیعه است چگونه خودرا بازیچه دست یک عده شیاد نموده وبا براه انداختن همان قصه قدیمی گوساله سامری باز هم دین وایمان مردم را نشانه رفته اند.
چرا دنیا غرب که اینگونه شیفته مسائل ماورالطبیعه است سر به دامن عالم ربانی ودینی نمی سپارد ومتمسک به حیوانات دست آموز خود شده است تا مردم دنیا را بفریبد.
از نگاه قرآن گرايش بني اسرائيل- دنیا غرب قرن بیستم- به گوساله پرستي ريشهدار بوده و سابقه ديرينه داشته است و دلهاي آنها آكنده از عشق به گوساله پرستي بوده به گونهاي كه در اثر علاقه مندي به گوساله پرستي از فرمانهاي تورات و دستورات موسي(ع) سرپيچي مي كردند: «وَإِذْ أَخَذْنَا مِيثَاقَكُمْ وَرَفَعْنَا فَوْقَكُمُ الطُّورَ خُذُوا مَا آتَيْنَاكُمْ بِقُوَّةٍ وَاسْمَعُوا قَالُوا سَمِعْنَا وَعَصَيْنَا وَأُشْرِبُوا فِي قُلُوبِهِمُ الْعِجْلَ بِكُفْرِهِمْ قُلْ بِئْسَمَا يَأْمُرُكُمْ بِهِ إِيمَانُكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ ››(1)؛ و هنگامي كه از شما پيمان گرفتيم و براي نشان دادن قدرت خود به شما آن كوه را بر فرازتان افراشتيم و گفتيم: كتابي را كه به شما داده ايم به جد و جهد بگيريد و به آنچه در آن است گوش بسپاريد. گفتند: شنيديم و نافرماني كرديم. و به سبب كفرشان محبت آن گوساله در دلهايشان نفوذ داده شد. اي پيامبر، به آنان بگو: بد است آنچه ايمانتان شما را به آن فرمان مي دهد اگر ايمان داريد.»
واژه «اُشربوا» در آيه شريفه از ماده اشراب به معناي نوشاندن و سيراب كردن است. در اين صورت معناي جمله «واشربوا في قلوبهم العجل» اين است: بني اسرائيل قلبهاي خود را با محبت گوساله سامري سيراب كردند و مقصود از عجل، محبت عجل است و خود عجل جاي محبت نشسته تا مبالغه را برساند و بفهماند كه گويا يهوديان از شدّت محبتي كه به گوساله داشتند خود گوساله را در دل جاي دادند.(2)
***********
1:بقره/93
2:الميزان في تفسيرالقرآن، ج1، ص222و223
این نوشتم که بعضی ها که هنوز خوابند بیدارشوند!
شاخص ومعیار وچراغ هدایت در دستتان ولی برحق خداست چرا بیدار نمی شویم!
چرا سخنان روشنگرانه این خضر راه را آویزه گوش قرار نمی دهیم!
مگر آقا درباره هدف اهل فتنه نفرمود:اهل فتنه مايلند كه خشيت خودشان را، خوف از خودشان را در دل نخبگان و خواص، به جاى خشيت از خدا بنشانند؛ يعنى مايلند كه از آنها ترسيده بشود؛ «الّذين قال لهم النّاس إنّ النّاس قد جمعوا لكم فاخشوهم فزادهم ايمانا و قالوا حسبنا اللَّه و نعم الوكيل». يعنى اينكه دائماً دارند به ما ميگويند: آقا ! «إنّ النّاس قد جمعوا لكم فاخشوهم؛ مردم (لشكر دشمن) برای (حمله به) شما اجتماع كردهاند؛ از آنها بترسيد!»، جوابش همين است: «فقالوا حسبنا اللَّه و نعم الوكيل؛ خدا ما را كافی است و بهترين حامی ما است». نتيجهاش هم اين است: «فانقلبوا بنعمة من اللَّه و فضل لم يمسسهم سوء، به همين جهت، آنها از اين ميدان، با نعمت و فضل پروردگار بازگشتند، در حالی كه هيچ ناراحتی به آنها نرسيد». نتيجهى اين احساس، اين درك، اين حقيقت روحى و معنوى همين است. بنابراين، بايستى اين شجاعت را داشت.
ديدار اعضای مجلس خبرگان رهبری، دوم مهرماه هشتاد و هشت
اینکه خواص بی بصیرت نمی بینند تمام دشمنان ما بسیج شده اند وتیشه به دست گرفته اند وبه دنبال ریشه کن کردن انقلاب هستند وبعضی ها هنوز خوابند وبیدار نمی شوندجای بسی تاسف است !
چرا که دو پهلو حرف زدن خواص به فرموده آقا: دوپهلو حرف زدن، كمك كردن به غبارآلودگى فضاست؛ اين كمك به رفع فتنه نيست، اين كمك به شفافسازى نيست. شفافسازى، دشمنِ دشمن است؛ مانع دشمن است. غبارآلودگى، كمك دشمن است. اين، خودش شد يك شاخص. اين يك شاخص است: كى به شفافسازى كمك ميكند و كى به غبارآلودگى كمك ميكند. همه اين را در نظر بگيرند، اين را معيار قرار بدهند.
ديدار با اعضای شوراى هماهنگى تبليغات اسلامى، بیست و نهم دیماه هشتاد و هشت
واما عزیزان نسل سوم انقلاب بیایید به "حبل الله المتین انقلاب" چنگ زنیم تا درحوادث فتنه گون این ایام گمراه نشویم !
وبه بازی گران پشت پرده فتنه با اعمال ورفتارمان کمک نکنیم چرا که آقا فرمودند:جوانهاى عزيز مراقب باشند، مواظب باشند كه هرگونه كار بى رويهاى، كمك به دشمن است. مىیينم همين طور جوانها گلهمند، ناراحت و عصبانى؛ گاهى هم از بنده گله ميكنند كه چرا فلانى صبر ميكند؟ چرا فلانى ملاحظه ميكند؟ من عرض ميكنم؛ در شرائطى كه دشمن با همهى وجود، با همهى امكاناتِ خود درصدد طراحى يك فتنه است و ميخواهد يك بازى خطرناكى را شروع كند، بايد مراقبت كرد او را در آن بازى كمك نكرد. خيلى بايد با احتياط و تدبير و در وقت خودش با قاطعيت وارد شد. دستگاههاى مسئولى وجود دارند، قانون وجود دارد؛ بر طبق قانون، بدون هيچگونه تخطى از قانون، بايستى مُرّ قانون به صورت قاطع انجام بگيرد؛ اما ورود افرادى كه شأن قانونى و سمت قانونى و وظيفهى قانونى و مسئوليت قانونى ندارند، قضايا را خراب ميكند.
ديدار مردم قم، نوزدهم دیماه هشتاد وهشت
چند سال پیش وقتی بلوتوث فیلم جنایات این حیوان آدم نمارا میدیدم با خودم میگفتم ای کاش میشد اورا به هر شیوهای که شده بدست آوردوبه سزای اعمالش رساند.هر انسانی که کوچک ترین بویی از انسانیت برده باشد بخوبی به این نکته پی میبرد که این جنایات سبوعانه از یک کینه دیرینه وسازمان یافته نشئت گرفته است وپشت پرده این جنایات هولناک باید کسانی باشند که ید طولایی در دشمنی وخونریزی علیه انسانیت داشته باشند..جزئ امریکا وصهیزنیسم جهنانی کسی دیگر به این شدت با بشریت دشمنی ندارد.
حال که این آلت دست امپریالسم جهانی به دام افتاد باید محاکمه او محاکمه اربابانش باشد.تا درس عبرتی برای آنهایی باشد که درسر دائم اندیشه های پلید وشیطانی بر علیه مردم شریف وانقلابی ایران اسلامی می پرورانند.
ودر آخر آفرین بر دلیرمردان وزرات محترم اطلاعات که با درایت وشجاعت توانستند یک بار دیگر دل مردم مارا شاد کنند. وتا حدودی تلخی های این چند ماه اخیر را در کام ملت مسلمان ایران شیرین کنند.وبه جهانیان ثابت کنند که ایران اسلامی همچنان مقتدر واستوار در برابر همه توطئه های بد خواهان داخلی وخارجی ایستاده است .
تقدیم به شهید حجاب ((مروه الشربینی ))
هيچ باغبانى را سرزنش نمىكنند كه چرا دور باغ خود حصار و پرچين كشيده است، چون باغ بىديوار، از آسيب مصون نيست و ميوه و محصولى براى باغبان نمىماند .
هيچ كس هم با نام «آزادى» ديوار خانه خود را برنمىدارد و شبها در حياطش را باز نمىگذارد، چون خطر رخنهى دزد، جدى است .
هيچ صاحب گنج و گوهرى هم جواهرات خود را بدون حفاظ، در معرض ديد رهگذران نمىگذارد تا بدرخشد، جلوه كند و چشم و دل بربايد، چون خود جواهر ربوده مىشود .
هر چيز كه قيمتىتر باشد، درصد مراقبت از آن بالاتر مىرود .
هر چه كه نفيستر باشد، بيم ربودن و غارت بيشتر است و مواظبت، لازمتر .
اگر در شيشهى عطر را باز بگذاريد، عطرش مىپرد .
اگر رشتهى مرواريدت را در كمد و صندوق نگذارى و در آن را نبندى، گم مىشود .
اگر در مقابل پنجرهى خانهات، تورى نزنى، از نيش پشهها و مزاحمت مگسها در امان نخواهى بود .
وقتى راه ورود پشهها را مىبندى، خود را «مصون» ساختهاى، نه «محدود» و زندانى .
وقتى در خانه را مىبندى، يا پشت پنجرهى اتاقت پرده مىآويزى، خانه خود را از ورود بيگانه و نگاههاى مزاحم در پناه قرار دادهاى، نه كه خود را در قيد و بند و حصار افكنده باشى .
اگر براى ايمنى از خطرها و آسودگى از مزاحمان، خود را بپوشانى، نه كسى ايراد مىگيرد و نه اگر هم ايراد بگيرد، اعتنا مىكنى، چرا كه سخنش را بىمنطق و ناآگاهانه مىدانى و مىبينى .
اينكه «دل بايد پاك باشد»، بهانهاى براى گريز جاهلانه از همين مصونيت است و آويختن به شاخهى «لاقيدى» وگرنه از دل پاك هم نبايد جز نگاه و رفتار پاك برخيزد .
ظاهر، آينهى باطن است و . . . «از كوزه همان برون تراود كه در اوست» .
زن، به خاطر ارزش و كرامتى كه دارد، بايد محفوظ بماند و خود را حراج نكند و در بازار سوداگران شهوت، خود را به بهاى چند نامه و نگاه و لبخند نفروشد .
زن به خاطر لطافتى كه دارد، نبايد در دستهاى خشن كامجويان ديو سيرت، كه نقاب مهربانى و عشق به چهره دارند، پژمرده شود و پس از آن كه گل عصمتش را چيدند، او را دور اندازند، يا زير پاشان له كنند .
زن به خاطر عصمتى كه دارد و ميراثدار پاكى مريم است، نبايد بازيچهى هوس و آلودهى به ويروس گناه گردد .
گوهر عفاف و پاكى، كمارزشتر از طلا و پول و محصول باغ و وسايل خانه نيست .
دزدان ايمان و غارتگران شرف نيز فراوانند .
سادگى و خامى است كه كسى خود را در معرض ديد و تماشاى نگاههاى مسموم و چشمهاى ناپاك قرار دهد و به دلبرى و جلوهگرى بپردازد و خيال كند بيماردلان و رهزنان عفاف را به وسوسه نمىاندازد و از زهر نگاهها و نيش پشههاى شهوت در امان مىماند!
خراب كردن همهى ديوارها و برداشتن همهى پردهها و باز گذاشتن همهى پنجرهها، نشانهى تيره انديشى است، نه روشنفكرى! علامت جاهليت است نه تمدن !
مىگويى نه؟ به طومار كسانى نگاه كن كه پس از رسوايى و بىآبرويى، با دو دست پشيمانى بر سر غفلتخويش مىزنند و بر جهالتخود لعنت مىفرستند .
كسى كه از «جماعت رسوا» نگريزد «رسواى جماعت» مىشود!
آنكه ايمان را به لقمهاى نان مىفروشد،
آنكه يوسف زيبايى را با چند سكهى قلب عوض مىكند، آنكه «كودك عفاف» را جلوى صدها گرگ گرسنه مىبرد و به تماشا مىگذارد، روزى هم «پشت ديوار ندامت» اشك حسرت بر دامن پشيمانى خواهد ريخت، در آخرت هم به آتش بىپروايى خود خواهد سوخت .
از اول كه جامهى عفاف سفيد و شفاف است، نبايد گذاشت چركابهى گناه بر آن بپاشد .
از اول بايد مواظب بود اين كاسهى چينى نشكند و اين جام بلورين ترك بر ندارد .
از اول نبايد به پاى بيگانه، اجازهى ورود به مزرعه نجابت داد، كه بوتههاى نورس عصمت را لگدمال كند .
ولى . . . گريه بىحاصل است و بىثمر، وقتى كه شاخته شكست و گل چيده شد!!
هنگامي كه براي نخستين بار ،مطالب مربوط به بمباران اتمي شهرهاي “ هيروشيما ” و “ ناكازاكي ” را خواندم ، فكر كردم كه دو خلباني كه دكمه پرتاب دو بمبي كه دنيا را اتمي كرد ، درست همان ثانيه چه احساسي داشتند ؟ بعدها كه دانستم خلبان هواپيماي پرتاب كننده بمب بر هيروشيما پس از آنكه به عذاب وجدان دچار شده و خودكشي كرده است ، باز اين پرسش در ذهنم باقي ماند.
…. چند روز پيش ، به مقاله اي ترجمه شده از خانم “ ليندا اكهرد ” برخوردم . اين مقاله كه در سايتي اينترنتي به نام “ روشنگري ” چاپ شده بود ، بدان پرسش ، پاسخ داد . در اين مقاله آمده بود كه با اطلاع مقام هاي نيروي هوايي آمريكا ، خلبانان اين كشور از قرص هاي مخدر براي انجام ماموريت جنگي استفاده مي كردند . اين مقتاله ، زمان شروع استفاده از اين قرص ها را سال 1942 ميلادي اعلام كرده است . به عبارت ديگر ، اين اقدام چند روز پس از ورود آمريكا به جنگ جهاني دوم آغاز شد ، در جمگ هاي كره ويتنام و …ادامه يافت . اين مقاله كه پيش از آغاز جنگ آمريكا و انگليس به عراق به رشته نگارش درآمده است ، اشاره اي صريح به جنگ افغانستان نيز دارد . اما آيا مصرف اين قرص ها در جنگ عليه عراق نيز كاربرد داشته است ؟ شايد گفته يكي از خلبانان آمريكايي كه روز جمعه در اسكادران مامور پرتاب بمب هوشمند به بغداد شركت داشت ، بسيار گويا باشد : “ عمليات نشاط آوري بود ” . عملياتي كه بيش از 60 انسان بي گناه را به قربانگاه برد . در ذيل ، توجه خوانندگان گرامي را به مطالعه اين مقاله جلب مي كنيم .
رزوبه بوالهري
اصطلاح “ سير در آسمان ها ” در پرتو اعتراف نيروي هوايي ايالات متحده به اين كه خلبانان جنگنده اش با حمايت از نيرو مرتبا داروهاي محرك مصرف مي كنند ، معناي جديدي به خود مي گيرد . در واقع ، خلبانان بمب انداز آمريكا قبل از عمليات به مصرف “ آمفتامين ” تشويق مي شدند و در هنگام بازگشت به پايگاه ها به آنها براي خوابيدن آرامبخش داده مي شود .
اين اعتراف تكان دهنده ، كه ظاهرا مدتها در ارتش ، راز سربازي بوده ، در هنگام باز پرسي از دو
خلبان “ اف . 16” آمريكايي افشا شد كه مسوول انداختن بمب 500 پاوندي اي با هدايت ليزري بر روي يك واحد كانادايي در افغانستان بودند . در اين بمباران ، چهار مامور ارتش كانادا جان خود را از دست دادند .
كانادا بر آشفته شد و تقضايي محاكمه دو خلبان آمريكايي را كرد . خبر ناراحت كننده اي كه از تحقيق حاصل شده ، اين بود كه خلبانان جنگنده در ارتش آمريكا توسط فرماندهي خود ترغيب مي شوند كه قرص هاي آمفتامين مصرف كنند . اين قرص ها كه زماني ملقب به “ بالاها ” يا “ سرعت ” بودند امروز در نيروي هوايي آمريكا به “ قرص هاي رو ” معروفند . يكك جراح نيروي هوايي كه مهمان يك برنامه سي .ان.ان بود با اطمينان به تمجيد مزاياي قرص هاي ظاهرا بي خطر “رو” در ماموريت هاي جنگي پرداخت و توضيح داد كه آنها جان خلبانان فرسوده را حفظ مي كنند . او تاكيد كرد كه خستگي براي خلبانان كشنده است . بنابر اقرار او ، خلبانان مجازند كه اين داروها را شخصا مصرف كنند و در بعضي موارد ، خودداري آنها از مصرف دارو مي تواند سبب محروميت آنها از انجام ماموريت هاي خاص شود .
اما آيا دسترسي زنان و مردان جوان برانگيخته شده كه انگشت بر كليدها دارند ، به چنين داروهايي ، احتمال آسيب هاي ثانوي را افزايش نمي دهد ؟
بنا به گفته توليدكنندگان “ دكسدرين ” ، قطعا افزايش مي دهد . آنها اخطار داده اند كه اين محصول توانايي بيمار را براي شركت در فعاليت هاي خطر زايي چون هدايت دستگاهها و ماشين مختل مي كند . اثرات جانبي معمول دكسدرين شامل عصبيت ، بي خواب ، تعرض و اعتياد و همچنين احساساتي چون ظن و پارانويياست . بهترين اثر آن “ سايكوز آمفتامين ” است كه سبب هذيان گويي و اوهام مي شود . يكي از دو خلبان مورد بازپرسي اخير دو ساعت قبل از عمليات 5 ميلي گرم دارو مصرف كرده بود و ديگري ، يك ساعت به پرواز 10 ميلي گرم دارو آيا خلبانان هنگامي كه تصور كردند كه كانادايي ها به آنها شليك مي كنند ، دچارل توهم يا هراس شده بودند ؟ البته
هنوز اين خلبانان محاكمه نشده اند كه حقيقت را در يابيم . اما مصرف اين دارو تنها به خلباناني كه در افغانستانند محدود نمي شود . جراح ياد شده خاطر نشان كرد كه خلبانان جنگنده ها در ارتش آمريكا طي 60 سال گذشته مرتبا داروهاي محرك مصرف كرده اند . با اين حساب ، اعتراف مذكور ما را تا جنگ حهاني دوم به عقب ميي برد . معروف است كه بريتانيايي ها در خلال جنگ جهاني دوم بين خلبانان شان محرك پخش يم كردند و بنا به برخي گزارش ها ، طي درگيري هاي فالكند به آنها آرامبخش مي دادند .
اما امروز انگليسي ها ديدگاه ديگري دارند . وزارت دفاع بريتانيا اعلام كرد كه نيروي هوايي به خلبانانش آمفتامين نمي دهد . در حالي كه خلبان سابق و معاون دفاع ، مارشال هوايي “ سرتيم گاردن ” به گاردين گفته است كه دادن اين دارو توسط نيروي هوايي “ بسيار عجيب است ” سران ارتش آمريكا با اين نظر موافق نيستند . گرچه محرك هاي رواني شش دهه در ارتش معمول بوده است ، اما تا 1960 رسما مجاز نبودند . اولين مصرف گسترده اين داروها طي جنگ هاي كره و ويتنتام به وقوع پيوسته است . اما در خلال جنگ ويتنام داروي منتخب ارتش آمريكا مخدرها بود .
پرفسور “ لي .ان.رابينز ” اثبات كرده است كه تقريبا نصف كساني كه مشغول خدمت بودند يا هروئين مصرف مي كردند يا ترياك . گرچه فرمانده هان ارتش به هيچ روي اين عمل را مجاز نشمرده بودند ، اما علنا از آن چشم پوشي مي كردند.
بالافاصله بعد از جنگ خليج فارس به خلبانان آمريكايي پرسش نامه هايي داده شد تا ميزان مصرف دكسدرين را تخمين بزنند . بر اساس اين تحقيقي 65 درصد خلبانان آمفتامين مصرف كرده بودند . بنا بر ايين دو سوم بمب افكن هاي آمريكايي تحت تاثير داروهاي خطرناك پرواز مي كنند ؛ داروهايي كه اگر خلبانان معمولي يا حتي راننده اتومبيلي مصرف كند ، محكوم به زندان مي شود .
آيا اين آمارها نگران كننده نشانگر اين حقيقت نيست كه يك چهارم مرگ و ميرهاي آمريكايي ها يا نيروهاي متحد طي جنگ خليج فارس مي تواند ناشي از “ آتش بازي هاي دوستانه ” باشند ؟
همچنين گزارش هاي حاكي از اعتياد به آمفتامين در بين خلبانان پس از اين جنگ موجود است .
دكتر “ رابرت دوپون ” سلطان سابق داروي كاخ سفيد گفته كه از فهميدن استفاده گسترده دكسدرين در نيروي هوايي آمريكا متحير شده است و اضافه كرده كه “ اين سرعت است و آنجايي كه عبارت سرعت مي كشد از آن بر آمده است .” طي جنگ افغانستان ، بسياري از غير نظاميان توسط بمب افكنان آمريكايي كشته شدند و بعضي دهكده ها ار صحنه زمين محو گرديدند .
“ حامد كرازي ” رئيس جمهوري افغانستان كه خود نيز توسط انفجار بمب يك بمب افكن ب ـ 52 مجروح شده ، رسما به چند مورد مرگ افراد خود به خاطر خطاي خلبانان آمريكايي اعتراض كرده است . تاكنون هيچ خلبان آمريكايي به خاطر كشتن افغاني ها مورد تهديد قضايي قرار نگرفته و در بسياري موارد پنتاگون از پذيرش اعتبار ادعاها سرباز زده است .
اما هنگامي كه كانادا اعتراض مي كند ، پنتاگون بلافاصله توجه نشان داد و بازرسي راآغاز كرده و در نهايت ، خلبانان بازرسي را تحت پيگرد قانوني قرار داد . انسان به فكر ميافتد كه آيا جان كانادايي ها مهم تر از جان شهروندان فقيرتر جهان سوم تلقي يم شود ؟
آيا اين واقعيت براي منطقه خليج فارس چه مفهومي دارد ؟
افشارگري ديگري حاكي از اين است كه مصرف “ قرص هاي رو ” در ميان اعضايي ساير شاخه هاي ارتش آمريكا نيز رايج است . اين بدان مفهون است كه دهها هزار “ نازنين آمريكايي ” در شهرهاي كوچك و بزرگ كشورهاي ميزبانشان در حالت خلسه و نشئه سرگردان خواهند شد . با توجه به احساسات خصمانه ساكنين آن كشورها بخاطر حمله آمريكا به اعراب هم نژادشان و به خاطر بروز احساسات ضد آمريكا زدگي در خيابان ، تصور چندان زيبايي به دست نمي آيد .
آن چه در بالا آمد ، براي مردم عراق چه مفهومي دارد ؟ براي آنان كه هنوز با تاسف فراوان از پناهگاه “ الاميريه ” ياد مي كنند كه با بمبي آمريكايي مورد اصابت قرار گرفت و 300 غير نظامي كه بيشتر زن و كودك بودند ، در آن به قتل رسيدند ؟
از سويي ، هتك حرمت يك دختر بچه 12 ساله توسط سربازان ارتش آمريكا در اوكيناوا در سال 1995 ، تجاوز جمعي ديگري در همان جزيره يك سال قبل از آن ، زير گرفتن دودختر مدرسه در كره جنوبي با خودروي نظامي 50 تني ما را به فكر مي اندازد كه آيا دارو دليل اين همه نبوده است؟
اين موضوع همچنين سوالاتي در مورد سه مردو يك زن از نظاميان آمريكا بر مي انگيزاند كه بعد از مدتي خدمت در افغانستان در فورت پراگ به آغوش خانواده برگشتند . برگشت شادمانه به خانه منجر به قتل يكي از همران آنها و خودكشي دو فرد ديگر شد . مطالعات نشان داده است كه درصد كتك زدن همسر در ميان ارتشيان بيش از مردم عادي است .
تمسخر انگيز است كه كشوري كه خودمدعي مبارزه جهاني عليه مواد مخدر است ، از مصرف ان در ميان اعضاي ارتش خود حمايت مي كند .
آيا اين موضوع اعتبار و صداقت ماموران مواد مخدر آمريكا را خدشه دار نمي كنمد و كذب ادعاهاي ايالات متحده ار مبني برداشتن موضع سرسخت نشان نمي دهد ؟
در حال حاضر ، ارتش آمريكا با ارتش كلمبيا براي سركوبي سلاطين مواد مخدر آن كشور همكاري مي كند . پرسش اين است : آيا ارتشيان آمريكايي در كلمبيا خود مواد مخدر مصرف مي كنند ؟
اگر اين گونه باشد تناقض عجيبي است . گذشته از آسيب هاي ثانوي ، اثرات طولاني مدت اين داروها بر خلباناني كه عادت به سير در آسمانها مي كنند غير قابل توجيه است . ميتوان تصور كرد كه آنها با توجه به عادتشان به درصد بالاي ترشح آدرنالين ناشي از نوع كارشان و احساس “ قدرت انجام هر كاري ” كه قرص هاي رو به وجود مي آورد ، بعدا در تطبيق خود با زندگي عادي چقدر دچار مشكل خواهند شد .
تمام تاج گل ها و مدالهاي دنيا نمي تواند جوابگوي تبديل اين جوانان به معتادان يا انسان هاي عاطل باشد . دكسدرين اعتياد مي آورد . و همانطوري كه مي دانيد وقتي كسي به سير در آسمانها عادت كرد ديگر نمي توان به زمين اش آورد .