این دومین روز پیاپى است که پدر وحید به بیمارستانى که او در آن بسترى است، مى آید. بار اول براى عیادت از وحید که در بخش بیماران کلیوى است به بیمارستان آمد و روز دوم به بخش بیماریهاى اعصاب رفت که برادرزاده ۱۸ ساله اش در آن بسترى و تحت مراقبت شدید است. وحید و پسرعمویش هر دو قربانیان مصرف اکستازى هستند.وحید در حالى که لوله هاى قطورى به بدنش وصل شده اند نگاه غمگینش را به پدر مى دوزد و مى گوید: «... هرچه مى خواهى بگو، مى دانم کارم اشتباه بود. رفیق بد و قرص اکس کارم را به اینجا کشاند».وحید ۱۹ ساله است قرص هاى اکس را با کمک دوستش تهیه مى کند و بعد تعدادى از آنها را به پسر عمویش مى دهد. به فاصله یک روز هر دو بعد از خوردن قرص ها راهى بیمارستان مى شوند. دکتر حمید مرتضوى روانپزشک ومتخصص ترک اعتیاد مى گوید: «داروهاى توهم زا داروها یا موادى هستند که به عنوان داروهاى روانگردان و یا محرک شناخته شده و اثر خاص آنها اختلال در ارتباط با واقعیت و تا حدودى افزایش سطح هوشیارى ، دقت، تمرکز و آثار خاص دیگر است اما ممکن است حتى با یکبار مصرف در افراد مستعد ، علایم عصبى و روانى بروز کند و در مصرف حاد گاهى عوارض قلبى، مغزى ، فشار خون بالا ونارسایى کبد و کلیه مشاهده مى شود............
با نهايت تاسف بايد اعتراف كنيم ، دستهاى مرموزى كه وسايل تفريح ناسالم را در مقابل تفريحات سالم ترويج مى دهند، بسيار است ؛ به گونه اى كه جامعه را قهرا به سوى تفريحات غلط و خطرناك مى كشاند. اجتماع ما قبل از انقلاب عظيم اسلامى ، در بهره بردارى از ساعتهاى فراغت ، همچون ساير آداب و رفتار خود، از غرب پيروى مى كرد و حتى تا حدودى ، هنوز نيز؛ در صورتيكه جهان غرب در اين زمينه هم بيراهه رفته است وهم در منجلاب فساد و گناه دست و پا مى زند. زيرا نمى داند اوقات تفريح را چگونه بگذراند و مهمتر: آنقدر وسايل تفريح ناسالم در اختيار دارد، كه بدونه مجال انديشه ، بى اراده به سوى آن روان است . اجتماع ما بدبختانه هر روز براى غرب زدگى ، بيشتر آماده مى شد، به خود ميباليد كه چون غربيان است ، و مانند كسيكه محكمترين برهان را در اختيار دارد در جواب مى گفتند: غرب چنين كرده است ما نيز مى كنيم !!
اگر قدرت فكر و انديشه را به كار مى انداختند در مى يافتند كه اينگونه سرگرمى ها نتيجه معكوس دارد؛ به جاى استراحت اعصاب و روان ، ناراحتى پديد مى آورد، و به جاى جلوگيرى از مفاسد بر آنها مى افزايد، و خود عامل ازدياد جنايات و فساد اخلاقى است . اگر جامعه ما مى انديشيد چون گله اى بى چوپان ، بدون اراده و توجه به نتايج اينگونه تفريحات ، به سوى مراكزى كه نام فريبنده تفريح دارند هجوم نمى برد و گوهر گرانبهاى وقت خويش را رايگان از كف نمى داد. على عليه السلام مى فرمايد: در لذتى كه پشيمانى آورد، و در شهوت و ميلى كه دردى را به دنبال آورد؛ خيرى نيست . اگر اجتماع خواهان نيكروزى است ، بايد به اين گفته توجه كند، و دور انديش باشد و عواقب كارها را بسنجد. شهوتها و لذتهاى زودگذر را از دريچه عواقب و نتايجش مطالعه كند، و پايان تفريحات ناسالم و شهوترانيهاى نابجا را در نظر بگيرد، و از آن دورى كند. على عليه السلام مى فرمايد: در شگفتم از كسى كه عواقب بد لذتها را مى شناسد؛ چگونه راه عفت و پاكدامنى را نمى پويد...؟!
سهراب در آغاز كار شاعري خود تحت تاثير شعرهاي نيما بود كه اين تاثير در اشعار او به وضوح ديده مي شد اما در آثار بعدي او كم كم اشعارش شكل خاصي به خود مي گيرد كه نسبت به شعر شاعران هم دوره خود متمايز مي گردد و مي توان گفت كه سهراب يكي از معروف ترين شعراي قرن حاضر ايران به خصوص در شعر نو مي باشد .
آثار او عبارتند از : مرگ رنگ ، زندگي خواب ها ، آواز آفتاب ، حجم سبز ، هشت كتاب ، از كنار چمن ، صداي پاي آب .
(از مجموعه مرگ رنگ) غمي غمناك
راه دوري است و پايي خسته
تيرگي هست و چراغي مرده
مي كنم تنها از جاده عبور
دور ماندند ز من آدمها
سايه اي از سر ديوار گذشت
غمي افزود مرا بر غمها
فكر تاريكي و اين ويراني
بي خبر آمد تا با دل من
قصه ها ساز كند پنهاني
نيست رنگي كه بگويد با من
اندكي صبر ، سحر نزديك است
هر دم اين بانگ برآرم از دل
واي اين شب چقدر تاريك است !
خنده اي كو كه به دل انگيزم ؟
قطره اي كو كه به دريا ريزم ؟
صخره اي كو كه بدان آويزم ؟
مثل اين است كه شب نمناك است
ديگران را هم غم است به دل
غم من ، ليك غمي غمناك است
ولي براي خودم!

متاسفانه چند روز است دوستان عزيز مدعي گفتگو وآزادي بيان وگاها ً مواقعي كه به ضررشان باشد معتقد به محدوديت آزادي بيان وآنهايي كه دايم از فيلترينگ سايت ها شكايت ميكنند مبادرت به ارسال انواع واقسام ويروس هاي مخرب كرده اند كه به لطف خدا تاكنون تير شان به سنگ خورده ونتوانسته در عزم نسل سوم انقلاب براي پيگيري اهداف ومطالبان واقعي اين نسل خللي ايجاد كند بلكه برعكس موجب گشته با پشتكاري بيشتر به اين مهم بپردازد.
خوب است آناني كه به اين اعمال ناشايست دست مي زدنند كمي بخود آيند واندكي تفكر كنند كه با اين كار چه چيزي را براي خود ميخواهند بدست بياورندوازقبل اين كار به چه چيزي ميخواهند برسندوضربه وارد كنند! !
خدا هدايت شان كند!توصيه ام به اينگونه دوستان اين است كه بيايد فضايي را كه به لطف اين دنياي مجازي فراهم شده را با اين گونه اعمال آلوده نكنيم !
قصدم اين بود تا آدرس ايميل اين دوستان را بنويسم اما با خودم گفتم كه اي بابا اين آدرس ها بمانند اين ويروس ها كذايي اند ومحلي براي ارايه شخصيتي اصيل وبلاگري ندارند !
اميدوار ديگر شاهد اينگونه بد رفتاري هاي غير اخلاقي اينترنتي نباشيم وبلكه همچنان شاهد فضايي آكنده از دوستي ومودت را نظاره گر باشم !
اى فرزند، در زندگى بلند نظر و بزرگ منش باش . هرگز راضى مشو كه دامن قناعت و عزت تو به هوسهاى ناچيز آلوده گردد، زيرا هر چه در دنيا دوست داشتنى و محبوب جلوه كند، از شرافت محبوبتر و دوست داشتنىتر نخواهد بود .
زنهار، قامت مردانگى را در برابر اغيار به طمع درهم و دينار خم مكن و طوق بندگى ديگران بگردن مينداز .
ارزش آزادى و آزادگى بدان و اين گوهر شريف را در ميان قلب گرم و خون مواج خويش معزز و محترم بدار .
خدا تو را آزاد آفريده و آزادى را به نام عزيزترين مواهب خويش به تو اعطا فرموده است، زنهار قدر نعمتخداوند بدان و آن را به هيچ قيمت از دست مگذار . از آن آسايش چه حاصل كه به قيمت آزادى دست دهد و از آن لذت و تمتع چه شيرينى كه داغ بندگى بر پيشانى آزادگان گذارد؟ !
اى فرزند، كاروان بشر خطرناكترين مرحلهاى را كه در مسير خود به پيش روى دارد، پرتگاه طمع و آز است . آزمندان هر چه بكوشند، بيش از آنچه روزى محتوم و مقسوم است، به چنگ نخواهند آورد; ولى در اين كوشش پيداست چه حقها پايمال مىشود، چه پيمانها به ناسزا بسته و چه عهدها شكسته و ناچيز مىگردد .
بى هدف پيش متاز، زيرا نادانان چنين كنند; همى بكوشند و چون طالب مجهول مطلقند عاقبت زيان بينند .
انديشه كن و مغز خود را به افكار گوناگون روشن و نورانى فرماى .
با نيكوكاران بنشين، تا از ايشان باشى; و از بدان دورى گزين، كه فطرت و اخلاق تو هم از آنان بدور ماند .
اى پسر، هرگز در زندگى دستخوش احساسات مباش و نيش و نوش بر قانون عقل مصرف كن . آنجا كه تندى ضرور افتد، اگر مدارا كنى ستم كردهاى; همچنان كه به جاى مدارا تندى و تهور ناستوده است . بسيار افتد كه درد درمان باشد; همچنان كه درمان جهت درد لازم شود .
نهج البلاغه، نامه 31
ترجمه: جواد فاضل
تاريخچه حجاب و علل پيدايش آن
اطلاع من از جنبه تاريخى كامل نيست.اطلاع تاريخى ما آنگاه كامل است كهبتوانيم درباره همه مللى كه قبل از اسلام بودهاند اظهار نظر كنيم.قدر مسلم اين استكه قبل از اسلام در ميان بعضى ملل حجاب وجود داشته است.
تا آنجا كه من در كتابهاى مربوطه خواندهام در ايران باستان و در ميان قوم يهود واحتمالا در هند حجاب وجود داشته و از آنچه در قانون اسلام آمده سختتر بودهاست،اما در جاهليت عرب حجاب وجود نداشته است و به وسيله اسلام در عرب پيداشده است.
ويل دورانت در صفحه 30 جلد 12 تاريخ تمدن(ترجمه فارسى)راجع به قوميهود و قانون تلمود مىنويسد:
«اگر زنى به نقض قانون يهود مىپرداخت چنانكه مثلا بىآنكه چيزى بر سر داشتبه ميان مردم مىرفت و يا در شارع عام نخ مىرشتيا با هر سنخى از مردان درد دلمىكرد يا صدايش آنقدر بلند بود كه چون در خانهاش تكلم مىنمود همسايگانشمىتوانستند سخنان او را بشنوند،در آن صورت مرد حق داشتبدون پرداختمهريه او را طلاق دهد.»
عليهذا حجابى كه در قوم يهود معمول بوده است از حجاب اسلامى-چنانكه بعداشرح خواهيم داد-بسى سختتر و مشكلتر بوده است.
در جلد اول تاريخ تمدن صفحه 552 راجع به ايرانيان قديم مىگويد:
«در زمان زردشت زنان منزلتى عالى داشتند،با كمال آزادى و با روى گشاده درميان مردم آمد و شد مىكردند...»
آنگاه چنين مىگويد:
«پس از داريوش مقام زن مخصوصا در طبقه ثروتمندان تنزل پيدا كرد.زنان فقيرچون براى كار كردن ناچار از آمد و شد در ميان مردم بودند آزادى خود را حفظكردند ولى در مورد زنان ديگر گوشه نشينى زمان حيض كه برايشان واجب بودرفته رفته امتداد پيدا كرد و سراسر زندگى اجتماعىشان را فرا گرفت،و اين امر خودمبناى پرده پوشى در ميان مسلمانان به شمار مىرود.زنان طبقات بالاى اجتماعجرات آن را نداشتند كه جز در تخت روان روپوشدار از خانه بيرون بيايند و هرگزبه آنان اجازه داده نمىشد كه آشكارا با مردان آميزش كنند.زنان شوهردار حقنداشتند هيچ مردى را ولو پدر يا برادرشان باشد ببينند.در نقشهايى كه از ايرانباستان بر جاى مانده هيچ صورت زن ديده نمىشود و نامى از ايشان به نظرنمىرسد...»
در اين سنين جوانان خواهان روابط دوستانه و هم سخن شدن با يكديگرند . اريكسون، يكى از روانشناسان غرب، مىگويد: جوان در اين مرحله مىخواهد روابط دوستانه نزديكى با ديگران پيدا كند; ارزشمندترين و مهمترين هستى و دارايىاش را به فردى ديگر هديه دهد; در پى يافتن هويتى جديد است و گمان مىكند خانواده و والدينش نمىتوانند از وى حمايت كنند . بنابراين، اگر اين نياز در محيط خانوادگى به خوبى تامين نشود يا لطمه بيند و مخدوش شود، نياز به محبت و ابراز محبت و برقرارى ارتباط دوستانهاش دچار اختلاف خواهد شد; به عبارت ديگر، دختر و پسرى كه عواطف و احساساتشان در درون خانواده ارضا نشود و در جمع خانوادگى احساس غربت و تنهايى كنند، در فضاى باز و آزاد جامعه طعمه افراد فرصت طلب و سودجو مىشوند; به راحتى در دام افراد شياد مىافتند يا حداقل ميل متقابل آنها و جنس مخالف سبب مىشود آنها به بهانههاى مختلف از قبيل آشنايى براى ازدواج و تبادل نظر درباره مسائل علمى و درسى آگاهانه يا ناخودآگاه در جهت تامين و ارضاى اين نيازشان گام بردارند; البته با روشى غلط و غير قابل قبول كه مشاهدهاش شما را مىرنجاند .
آغاز بي حجابي در ايران
پرهيز از بدن نمايي و عرياني و ميل به حفظ حريم تن و داشتن احساس شرم و عفت ، صفت مشترك همه جوامعي بوده است كه به نحوي داري معنويت بوده و انسان رافقط جسم و تن دانسته اند ، درصورتي كه برهنگي همراه با فعاليت شديد غريزه جنسي از مختصات تمدن جديد غرب است . اين تمدن از بدو ظهور تاكنون ، مثل يك ابر تيره سعي داشته است تاآسمان سراسر جهان رابپوشاند و همه زمين را از آفتاب حقيقت محروم سازد و صد البته ممكلت مانيز از سايه شوم اين ابر زحمت درامان نمانده است .
قابل توجه نسل سوم اشتباه نكنيد!
علم و دين تضادي ندارند
مايكل پل
دير زماني است كه در بسيار از محافل علمي و پژوهشي جهان، مباحث مربوط به علم و دين مورد بحث و گفت و گوي انديشمندان و صاحب نظران است. برخي نگاه حد اقلي به دين داشته و گستره آن را در حد يك تجربه شخصي از عالم ما وراء الطبيعي تنزل داده اند و به همين دليل، علم و دين را دو مقوله كاملا متمايز و بعضا متضاد انگاشته اند و قائلند كه علم با درك تجربي خويش از انسان و طبيعت و به طور كلي هستي، سعي در بهبود روند زندگي بشر و به عبارت ديگر، افزايش سطح رفاه عمومي بشريت دارد؛ حال آن كه دين كاري به «تغيير» جهان ندارد؛ بلكه صرفا در صدد يك «تفسير اسطوره اي» خيالي و موهوم از عالم و آدم است. پس نمي توان از اين دو انتظار آشتي داشت.
اما برخي ديگر با توسعه دايره مفهومي دين وتسري آن به عرصه هاي مختلف زندگي روزمره بشري، چنين ابراز داشته اند كه دين و علم، هيچ نزاعي با يكديگر ندارند و هر كدام دست اندركار ساختن ضلعي از اضلاع زندگي بشر هستند. مايلكل پل يكي از همين انديشمندان است كه با نوشتن 50 اثر در زمينه رابطه علم و دين در غرب، گام هاي مؤثري برداشته است. وي مي كوشد تا با كج فهمي هايي كه در زمينه رابطه علم و دين وجود دارد، مبارزه كند وراه را براي گفت و گوي اين دو بگشايد.
به عقيده او ترويج عمومي مباحث مربوط به رابطه علم و دين كار بسيار مهمي است. چرا كه به عقيده عموم، دين و علم در تضاد با يكديگر هستند؛ در حالي كه با بحث و گفت و گو مي توان آنها را متقاعد كرده كه علم و دين تضادي با يكديگر ندارند. در تاريخ،دانشمندان بسياري وجود داشته اند كه مؤمنان مذهبي صديقي نيز بوده اند. به نظر مايكل پل بحث در مورد رابطه علم و دين كمك مي كند تا مردم درك بهتري از مبدأ جهان هستي و فرجام آن داشته باشند. در پايان، نويسنده اظهار مي دارد كه اگر از ديدگاه يك مسيحي به موضوع نگاه كنيم، مطالعات علمي و اعتقادات مذهبي خود را، با آسودگي خاطر، سازگار باهم مي يابيم.