نسل سوم/نوروز در آيات و روايات
در كتاب شريف بحارالانوار مرحوم مجلسى رحمه الله پيرامون عيد نوروز روايات متعددى نقل شده به طورىكه در جلد 59 بيش از 45 صفحه به اين موضوع اختصاص يافته است. در اين مختصر، به بخشهايى از آن مباحث اشاره مىشود:
معلى بن خنيس نقل كرده است كه روز نوروز بر امام جعفر صادق عليه السلام وارد شدم، امام عليه السلام خطاب به من فرمود: آيا اين روز را مىشناسى؟ عرض كردم، قربانتشوم، اين روزى است كه ايرانىها آن را بزرگ و نيكو مىشمارند و به همديگر هديه مىدهند. پس امام فرمودند: علت اين امر را كه بسى ديرينه استبرايت تشريح خواهم كرد. عرض كردم اگر اين موضوع را از ناحيه شما فراگيرم بهتر از آن است كه گذشتگانم زنده شوند و دشمنانم نابود گردند!
پس فرمودند: اى معلى! همانا نوروز روزى است كه پروردگار جهان از بندگانش پيمان گرفت كه او را پرستش كنند و به او شرك نورزند و به پيامبران و امامان عليهم السلام ايمان بياورند. نوروز اولين روزى است كه خورشيد در آن طلوع كرد و بادهاى ناگهانى وزيدن گرفت و ستاره زمين در چنين روزى ايجاد شد ... نوروز روزى است كه على عليه السلام در نهروان خوارج را هلاك كرد; گلهاى زمين در آن روز خلق شد; در چنين روزى بود كه كشتى حضرت نوح عليه السلام بر كوه جودى نشست; همان روزى است كه جبرئيل بر پيامبر صلى الله عليه و آله نازل شد; همان روزى است كه ابراهيم عليه السلام بتها را شكست; در همين روز حضرت محمد صلى الله عليه و آله، على عليه السلام را بر دوش خود حمل كرد تا بتهاى قريش را سرنگون كند... در چنين روزى حضرت مهدى عليه السلام ظهور مىفرمايد و ما انتظار فرج آن حضرت را در چنين روزى داريم; براى اينكه نوروز از ما و شيعيان ماست. نوروز براى مسافرت خوب و براى زراعت و طلب حوايجبسيار نيكوست، عقد نكاح و ازدواج در چنين روزى بسيار شايسته است. (1)
همچنين در كتاب مزبور آمده استشيخ طوسى و ساير متاخرين براى عيد نوروز اعمال مخصوصى را بيان داشتهاند كه از آن جمله است: غسل، روزه، نماز و... (2)
همچنين روايتشده كه احمد بن فهد الحلى رحمه الله در كتاب مهذب البارع فرموده است كه: نوروز، روز عزيز و بلند مرتبهاى است. (3)
مرحوم حاج شيخ عباس قمى رحمه الله در فصل يازدهم كتاب گرانسنگ مفاتيج الجنان اعمال ويژهاى براى عيد نوروز آوردهاند از جمله: نماز، ادعيه متعدد و صدقه دادن. و نيز از امام ششم عليه السلام روايت كرده كه چون عيد نوروز فرا رسد، غسل كن و پاكيزهترين جامههاى خود را بپوش و به بهترين بوهاى خوش خود را خوشبو گردان. صله ارحام، عيادات از بيماران، بزرگان دين، علما و پدر و مادر از جمله برنامههاى اين روز است.
مرحوم سيد مرتضى علامه بهاءالدين على بن حميد با استناد به فرمايش معلى بن خنيس از امام صادق عليه السلام روايت كرده است كه:
نوروز روزى است كه در آن روز پيامبر خدا صلى الله عليه و آله در آن روز براى امير المؤمنين على عليه السلام در غدير خم پيمان گرفت و آن حضرت را به امامتبعد از خودشان منصوب فرمود... و نوروزى بر ما نمىگذرد الا اينكه ما در آن روز منتظر ظهور فرج قائم آل محمد صلى الله عليه و آله هستيم. و نوروز از روزهاى ما مىباشد. (4)
پىنوشتها:
1- علامه مجلسى، بحارالانوار، ج 59، ص 91، باب 22
4و3و2- همان، ص 116;117.
نسل سوم / رابطه اخلاق وسیاست
رابطه اخلاق و سياست از مهمترين مباحث فلسفي و انديشة سياسي است.چگونه ميتوان بين سياست و اخلاق پيوند ايجاد كرد و سياستي اخلاقي بنياننهاد؟ براي پاسخ به اين سؤال لازم است مفاهيمي چون اخلاق، اخلاق سياسيو سياست اخلاقي تبيين شود. به طور كلي، حوزة اخلاق حوزة بايدها و نبايدهااست. اخلاق ميگويد كه چه كاري خوب يا بد است. در اخلاق سخن از خوبو بد اعمال فردي است. يك فرد بايد از چه اعمالي اجتناب كند و به چهاعمالي رغبت داشته باشد. از اين نظر، هر فعلي يا اخلاقي است يا غيراخلاقي؛يعني از ديد انسانها يا افراد يك جامعه، بعضي از اعمال خوبند و بايد موردتشويق واقع شوند و بعضي از كارها بدند و بايد از ارتكاب آنها جلوگيريشود. فيلسوفان اخلاق، براي تبيين امور اخلاقي و تفكيك آنها از امورغيراخلاقي، تلاشهاي بسيار انجام دادهاند تا مرز خير و شر و نيكي و بدي ازهمديگر جدا شود. در مكاتب الاهي نيز، تخلق مؤمنان به اخلاق نيك وپسنديده از مهمترين اهداف بهشمار ميآيد.
سؤال مهمي كه در اين زمينه مطرح است، ميزان تشخيص فعل اخلاقي ازغيراخلاقي است؟ چه عملي خوب و چه عملي بد است؟ در اين زمينه مكاتبمختلفي وجود دارد. استاد شهيد مطهري اين مكاتب را در قالب نظريههاياحساسي، وجداني و... مورد بحث قرار داده است كه توضيح آنها در اينمختصر نميگنجد. برخي از ديدگاهها بر اطلاق اصول اخلاقي دلالت دارندو برخي بر نسبيت آنها. با وجود اين، بسياري از مكاتب بر حسن و قبح ذاتيبرخي از اعمال معتقدند. از ديدگاه اسلامي، برخي اعمال بشر حسن و قبحذاتي دارند كه در همه جا و همه فرهنگها و آيينها مشتركند.علامهطباطبايي دربارة مبناي اخلاق معتقد است:
خوب و بد (حسن و قبح در اعمال) دو صفت اعتباري ميباشند كه درهر فعل صادر و كار انجام گرفته، اعم از فعل انفرادي و اجتماعي،معتبرند.
مبناي خوب و بد اعمال هم جهانبيني است:
هر نظام اخلاقي اولاً مبتني است بر جهانبيني در آن نظام؛ و اختلافدربارة نظريههاي اخلاقي از اختلاف در جهانبيني سرچشمه ميگيرد.ثانياً مبتني است بر انسانشناسي فلسفي در آن نظام، ديدگاهها و انظارمردم در تعيين تشخيص حق و باطل، خوب و بد، حسن و قبح... .
علامه طباطبايي به تأثير جهانبينيهاي مختلف در تفاوت ديدها ونگرشهاي اخلاقي تأكيد ميكند، ولي معتقد است امور اخلاقي اموري مطلقو غيرنسبياند:
اين كه گفته ميشود انظار مردم در اجتماعات مختلفه در تشخيصحسن و قبح مختلف است، چه بسا صفاتي كه از نظر افراد يك اجتماعمستحسن و از نظر اجتماع ديگر قبيح شمرده ميشوند، اين سخنصحيح است؛ ولي نه از اين جهت كه در لزوم پيروي از اصول و فروعفضايل و دوري از رذايل اختلافي در كار است؛ بلكه تمام اختلافاتدر تطبيق مصاديق است.
بنابراين، اصل تبعيت از اصول و فضايل انساني به عنوان فعل اخلاقي نزدتمام مكاتب پذيرفته شده است و در تطبيق اصول با مصاديق تفاوت وجوددارد. البته حسن و قبح ذاتي اعمال در فلسفة اخلاق بحثي مهم است. از لحاظاخلاقي، بعضي افعال ذاتاً خوب و برخي ذاتاً بدند. در هر حال، دربارهبرخي از افعال، نوعي اتفاق نظر همگاني وجود دارد.
بحث مهم ديگر در اخلاق غايت اخلاق است. غايت اخلاق چيست وعلماي اخلاق فعل اخلاقي را داراي چه هدفي ميدانند؟ از اين نظر، فعلاخلاقي در راستاي كمال انسان و رسيدن او به سعادت است و فعل غيراخلاقيدر جهت آلوده شدن افراد به رذايل و دوري از سعادت و كمال فردي.بنابراين، هدف و غايت اخلاق از مباحث مهم فلسفة اخلاق به شمار ميآيد.
يكى از بهترين و در دسترسترين «افراد الگو ده» استادانى هستند كه با آنها ارتباط داريم . در آغاز سال تحصيلى، استادان جديد معمولا خود را معرفى مىكنند و دانشجويان نيز به معرفى خود مىپردازند; ولى كمتر اتفاق افتاده است از يك استاد خواسته شود روش يا روشهايى در خصوص موفقيت، مطالعه، پيشرفت و تحول به ما بياموزد . البته هستند استادان عزيزى كه تجارب خود را منتقل مىكنند; ولى بايد از استاد خواسته شود تجارب، الگوها و روشهاى موفق خود را به دانشجو انتقال دهد . البته شايد بسيارى از افراد نتوانند از هر تجربهاى الگو بگيرند; اما نبايد فراموش كنيم كه بالاخره، در بين چند روش و الگو، يك يا دو الگو با دو حيات ما سازگار است . در «حقيقت ما، در معرض انتخاب و گلچين كردن الگوها هستيم .
به قول وايلدر: «در اين دنيا علاوه بر اتكا به هوش خويش بايد شكارچى شيوههاى عملى و الگوهاى موفق ديگران باشى .»
روان شناسان نيز معتقدند نظم، ترتيب، داشتن الگو و با برنامه زيستن آرامش روانى را نويد مىبخشد . اين مهم در آغاز «فصول و مراحل زندگى» مانند «سال تحصيلى، ترم تحصيلى آمادگى براى آزمونها، دوره خاص و . . .» حائز اهميت است .
پاول ويلسونمىنويسد: «اگر نكات مورد بحثخود را منظم و مرتب كنيد و برنامههايتان را جهت دهيد و به ديگران اجازه ندهيد شما را آشفته يا وقتشما را به بطالتبكشانند، وقتبيشترى براى «آرام بودن» مىيابيد .
آرام بودن و شاد زيستن با ريسك كردن و زحمت كشيدن و خطر كردن منافات ندارد . در بحث فرصتها، عقيده بر اين است كه آغاز راه و تصميم و نقطه شروع بسيار مهم و تعيين كننده است . به همين خاطر، چنانچه آغاز كارها صحيح و روشمند باشد، ما به بهشت متعادل رفتار و نتيجه گام مىنهيم . اندرو متيوس مىنويسد: «اين شما هستيد كه انتخاب مىكنيد و لازمه شادزيستن، جست و جوى زيبائىها و خوبىها است كه در آغاز هر برنامهاى فراوانند .» كانتزاكيس نيز مىنويسد: «قلم و رنگ در اختيار شما است . بهشت را نقاشى كنيد و بعد وارد آن شويد .»
هيچ باغبانى را سرزنش نمىكنند كه چرا دور باغ خود حصار و پرچين كشيده است، چون باغ بىديوار، از آسيب مصون نيست و ميوه و محصولى براى باغبان نمىماند .
هيچ كس هم با نام «آزادى» ديوار خانه خود را برنمىدارد و شبها در حياطش را باز نمىگذارد، چون خطر رخنهى دزد، جدى است .
هيچ صاحب گنج و گوهرى هم جواهرات خود را بدون حفاظ، در معرض ديد رهگذران نمىگذارد تا بدرخشد، جلوه كند و چشم و دل بربايد، چون خود جواهر ربوده مىشود .
هر چيز كه قيمتىتر باشد، درصد مراقبت از آن بالاتر مىرود .
هر چه كه نفيستر باشد، بيم ربودن و غارت بيشتر است و مواظبت، لازمتر .
اگر در شيشهى عطر را باز بگذاريد، عطرش مىپرد .
اگر رشتهى مرواريدت را در كمد و صندوق نگذارى و در آن را نبندى، گم مىشود .
اگر در مقابل پنجرهى خانهات، تورى نزنى، از نيش پشهها و مزاحمت مگسها در امان نخواهى بود .
وقتى راه ورود پشهها را مىبندى، خود را «مصون» ساختهاى، نه «محدود» و زندانى .
وقتى در خانه را مىبندى، يا پشت پنجرهى اتاقت پرده مىآويزى، خانه خود را از ورود بيگانه و نگاههاى مزاحم در پناه قرار دادهاى، نه كه خود را در قيد و بند و حصار افكنده باشى .
اگر براى ايمنى از خطرها و آسودگى از مزاحمان، خود را بپوشانى، نه كسى ايراد مىگيرد و نه اگر هم ايراد بگيرد، اعتنا مىكنى، چرا كه سخنش را بىمنطق و ناآگاهانه مىدانى و مىبينى .
اينكه «دل بايد پاك باشد»، بهانهاى براى گريز جاهلانه از همين مصونيت است و آويختن به شاخهى «لاقيدى» وگرنه از دل پاك هم نبايد جز نگاه و رفتار پاك برخيزد .
ظاهر، آينهى باطن است و . . . «از كوزه همان برون تراود كه در اوست» .
زن، به خاطر ارزش و كرامتى كه دارد، بايد محفوظ بماند و خود را حراج نكند و در بازار سوداگران شهوت، خود را به بهاى چند نامه و نگاه و لبخند نفروشد .
زن به خاطر لطافتى كه دارد، نبايد در دستهاى خشن كامجويان ديو سيرت، كه نقاب مهربانى و عشق به چهره دارند، پژمرده شود و پس از آن كه گل عصمتش را چيدند، او را دور اندازند، يا زير پاشان له كنند .
زن به خاطر عصمتى كه دارد و ميراثدار پاكى مريم است، نبايد بازيچهى هوس و آلودهى به ويروس گناه گردد .
گوهر عفاف و پاكى، كمارزشتر از طلا و پول و محصول باغ و وسايل خانه نيست .
دزدان ايمان و غارتگران شرف نيز فراوانند .
سادگى و خامى است كه كسى خود را در معرض ديد و تماشاى نگاههاى مسموم و چشمهاى ناپاك قرار دهد و به دلبرى و جلوهگرى بپردازد و خيال كند بيماردلان و رهزنان عفاف را به وسوسه نمىاندازد و از زهر نگاهها و نيش پشههاى شهوت در امان مىماند!
خراب كردن همهى ديوارها و برداشتن همهى پردهها و باز گذاشتن همهى پنجرهها، نشانهى تيره انديشى است، نه روشنفكرى! علامت جاهليت است نه تمدن !
مىگويى نه؟ به طومار كسانى نگاه كن كه پس از رسوايى و بىآبرويى، با دو دست پشيمانى بر سر غفلتخويش مىزنند و بر جهالتخود لعنت مىفرستند .
كسى كه از «جماعت رسوا» نگريزد «رسواى جماعت» مىشود!
آنكه ايمان را به لقمهاى نان مىفروشد،
آنكه يوسف زيبايى را با چند سكهى قلب عوض مىكند، آنكه «كودك عفاف» را جلوى صدها گرگ گرسنه مىبرد و به تماشا مىگذارد، روزى هم «پشت ديوار ندامت» اشك حسرت بر دامن پشيمانى خواهد ريخت، در آخرت هم به آتش بىپروايى خود خواهد سوخت .
از اول كه جامهى عفاف سفيد و شفاف است، نبايد گذاشت چركابهى گناه بر آن بپاشد .
از اول بايد مواظب بود اين كاسهى چينى نشكند و اين جام بلورين ترك بر ندارد .
از اول نبايد به پاى بيگانه، اجازهى ورود به مزرعه نجابت داد، كه بوتههاى نورس عصمت را لگدمال كند .
ولى . . . گريه بىحاصل است و بىثمر، وقتى كه شاخته شكست و گل چيده شد!!