نسل سوم /مفهوم نقد
نسل سوم /مفهوم نقد
نقد و انتقاد, به معناى جدا كردن دينار و درهم سره از ناسره, جدا كردن كاه از گندم, به گزينى, خرده گيرى و آشكار كردن زيباييها و كاستيهاى يك اثر, به كار رفته است.8 سنجش و ارزيابى و بررسى همراه با عدل و انصاف در پديده هاى اجتماعى و نگرش دوسويه به رفتارها و عملكردها و ديدن درد و ارائه درمان, از مقوّمات مفهوم (نقد) است.
هدف از نقد, پاره كردن و دريدن و مثله كردن افكار و آرامش جامعه و مردم نيست, بلكه ارج نهادن به كار مثبت ديگران و يادآورى رواها و نارواها در كنار هم است. اين شيوه, مى تواند راه را بر پويايى و شفاف شدن جامعه هموار كند و جامعه را به سوى آفرينش گرى و ابتكار و تكامل و پيشرفت رهنمون شود.
از اين روى, وجهه ديگران را خراب كردن و دامن زدن به بدبينيها و پديدآوردن جوّ بدبينى را نمى توان و نبايد با نقد و انتقاد يكى دانست; زيرا عيب گرفتن آسان است, ولى بيان عيب به گونه اى و زبانى كه به اصلاح صاحب عيب بينجامد, كارى است بزرگ و دشوار. و چه زيبا گفته است خواجه عبدالله انصارى:
(عيب از يار بيندازند; اما يار را به عيب نيندازند.)9
شهيد مطهرى در تفسير و تعريف نقد مى نويسد:
(قوه نقادى و انتقاد كردن, به معناى عيب گرفتن نيست, معناى انتقاد, يك شىء را در محك قراردادن و به وسيله محك زدن به آن, سالم و ناسالم را تشخيص دادن است….)10
در روزگار گذشته كه دادوستد مردم, با نقره سكه زده شده انجام مى گرفت, كسانى بودند كه سرب را به گونه پول رايج سكه مى زدند و با پولهاى نقره مى آميختند. در كنار اينان افراد خبره و كارشناسى به عنوان (صرّاف) در جامعه وجود داشتند كه سكّه شناس بودند و سكه هاى طلايى و يا نقره اى خالص را از ناخالص, جدا مى كردند.11
اين واژه درباره كسى كه افكار و عملكرد افراد را مى شكافد و نقطه هاى كمال را از نقطه هاى ضعف, باز مى شناسد نيز, به كار رفت. در آموزشهاى حضرت مسيح(ع) چنين آمده است:
(خذوا الحق من اهل الباطل ولاتأخذوا الباطل من اهل الحق كونوا نقّاد الكلام فكم من ضلالة زخرفت بآية من كتاب الله كما زخرف الدرهم من نحاس بالفضة المموّهة, النظر الى ذلك سواء والبصراء خبراء.)12
حق و حقيقت را هر كجا و از هر كس يافتيد, بپذيريد, گرچه از اهل باطل باشد. باطل را و گرچه از زبان اهل حق بتراود, نپذيريد. همآره سخنان را مورد نقد قرار دهيد; زيرا چه بسا گمراهى به وسيله آيه اى از كتاب خدا آراسته شده باشد, مانند آميختن درهمى از مس با نقره و انسان را بفريبد و به اشتباه افكند; از اين روى, در نگاه نخست, درهمِ خالص و ناخالص, يكى مى نمايد و كارشناسان تيزهوش مى توانند سره از ناسره آن را بازشناسند.
در اين سخن, به مفهوم نقد و انتقاد و جايگاه نقّادان آگاه در جامعه اشارت شده و بايستگى آن, به روشنى بيان گرديده است.
بى گمان, نقد به عنوان عاملى اصلاحى و پيش برنده و بالنده, به برنامه ريزان, سياستگزاران و مديران و مجريان, مجال بازنگرى, همه سونگرى و واقعيت نگرى همراه با در نظر گرفتن افكار عمومى را مى بخشد و جلوى بسيارى از ريزشها و دوباره كاريها و تكرويها را مى گيرد و در نتيجه, طرحها را در راستاى سودهى و بهره مندى بهتر و بيش ترى قرار مى دهد و از اسرافها و اترافها و گاه از ريخت وپاشهاى حاشيه اى و جانبى نيز جلوگيرى مى كند.
بنابراين, در اصل نياز جامعه و مديران به نقد و بايستگى وجود نقادان تيزبين در اجتماع نمى توان ترديد كرد, لكن اين نيمى از كار است, نيم ديگر كه كامل كننده اين بخش است, مسأله (نقدپذيرى) و به كار بستن نقد ناقدان است.