سقوط عقاب
سقوط عقاب
نگاهي به سير روبه فروپاشي و انحطاط بزرگترين قدرت نظامي جهان
نويسنده : امانوئل والرشتاين ـ متخصص و محقق ارشد دانشگاه آمريكائي (يل )
مترجمين : محمدعلي ميرعلي و قاسم شبان نيا
آغاز ركود بين المللي اقتصادي در دهه 1970 دو پيامد مهم براي قدرت ايالات متحده داشت : اول آنكه , اين پيامد منجر به زوال « توسعه گرايي » گرديد , يعني اين عقيده كه هر ملتي به شرطي مي تواند عقب ماندگي خود را جبران نمايد كه دولت , اقدام مناسب صورت دهد. اين عقيده , ادعاي اصلي ايدئولوژيكي جنبشهاي چپ بود كه در آن زمان بر مسند قدرت بودند. اين رژيمها , موجب شدند كه استانداردهاي زندگي كاهش يابد , وابستگي به موسسات مالي بين المللي به دليل اخذ وام افزايش يابد و اعتبارشان تضعيف شود. در نتيجه رژيمهاي مذكور يكي پس از ديگري با آشوبهاي داخلي مواجه شدند . در دهه 1960 , جهت دهي به ظاهر موفقيت آميز آمريكا به استعمارزدايي جهان سوم (يعني به حداقل رساندن ناآراميها و به حداكثر رساندن انتقال آرام قدرت به رژيمهاي توسعه گرا (اما نه انقلابي ) جاي خود را به از هم پاشيدگي نظم , نارضايتي فزاينده و تندروي فاقد سمت و سوي مشخص داد. تلاش آمريكا براي مداخله نيز ناكام ماند. رونالد ريگان , رئيس جمهور ايالات متحده , در 1983 , براي بازگرداندن نظم , سربازاني را به لبنان فرستاد اما اين سربازان در عمل اخراج شدند و ريگان شكست را از طريق تجاوز به گرانادا , كشوري بدون سرباز , جبران نمود. رئيس جمهور , جورج اچ . دبليو. بوش هم به پاناما (باز كشوري بدون سرباز) تجاوز نمودند اما بوش (پدر) پس از آنكه براي بازگرداندن نظم در سومالي مداخله نمود , عملا به نحوي خفت بار از آن كشور اخراج شد و در عوض بيل كلينتون جزيره ضعيف و مفلوك حوزه كارائيت يعني هائيتي را مورد حمله نظامي قرار داد از آنجا كه حكومت ايالات متحده , در عمل نتوانست روند رو به افول سلطه را وارونه سازد ـ روندي كه از زمان عقب نشيني از ويتنام تا 11 سپتامبر 2001 حاكم بود ـ اين حكومت به آساني اين سياست را ناديده گرفت .
در اين ميان , محافظه كاران حقيقي كنترل ايالات كليدي و نماهاي ميان ايالتي را به عهده گرفتند. وجه مشخصه حالت تهاجمي نئوليبرالي دهه 1980 , رژيمهاي تاچر و ريگان و ظهور صندوق بين المللي پول , به عنوان بازيگري كليدي , در صحنه جهاني بود . در جايي كه , براي يك بار (به مدت بيش از يك قرن ) نيروهاي محافظه كار تلاش نموده بودند تا خود را به عنوان ليبرالهاي خردمندتر به تصوير كشند , اكنون ليبرالهاي ميانه رو مجبور بودند استدلال كنند كه محافظه كاران كارآمدتري هستند. برنامه هاي محافظه كاري واضح بود. از جهت داخلي , محافظه كاران تلاش مي كردند تا سياستهايي را وضع نمايند كه هزينه كارگران را كاهش دهد , محدوديتهاي محيطي بر توليدكنندگان را به حداقل برساند و مزيتهاي رفاهي دولت را تقليل دهد. اما موفقيتهاي واقعي ناچيز بود , لذا محافظه كاران , از آن پس , با قوت به سمت صحنه بين المللي حركت كردند. برگزاري « گردهمايي اقتصاد جهاني در داووس » زمينه ديداري را براي نخبگان و رسانه هاي جمعي فراهم نمود. صندوق بين المللي پول , انجمني براي وزراي امور مالي و مسوولان بانكهاي مركزي تدارك ديد , و ايالات متحده , مصرانه , خواستار تشكيل سازمان تجارت جهاني براي جريان آزاد تجارت در سرتاسر جهان گرديد.
اتحاد جماهير شوروي در حال فروپاشي بود اما , ايالات متحده توجهي بدان نداشت . بله ! رونالد ريگان , به اتحاد جماهير شوروي لقب « امپراطوري شرور » را داده بود و درباره ضروري بودن نابودي ديوار برلين لاف زنيهاي فراواني را به كار گرفته بود , ليكن ايالات متحده سهمي در فروپاشي اتحاد جماهير شوروي نداشت . در حقيقت , اتحاد جماهير شوروي و حوزه امپراطوري اروپاي شرقي آن كشور , به جهت نااميدي مردم از جناح چپ قديم و به همراه تلاشهاي , ميخاييل گورباچف رهبر شوروي , براي نجات رژيم خود از طريق انحلال يالتا و ايجاد آزادسازي داخلي (پروسترويكا به اضافه گلاسنوست ) , از هم فروپاشيد. گورباچف در انحلال يالتا موفق گرديد , ولي در نجات اتحاد جماهير شوروي ناكام ماند. (البته گفته مي شود كه او تقريبا به اين كار جامه عمل پوشاند).
آمريكا از فروپاشي ناگهاني اتحاد شوروي حيرت زده و متعجب بود و درباره چگونگي كنترل پيامدهاي آن مردد و نگران بود. فروپاشي كمونيسم , با از بين بردن توجيه ايدئولوژيكي آن خبر از فروپاشي ليبراليسم و سرمايه داري نيز مي داد. در هرج و مرج فروپاشي شوروي , عراق به خاك كويت حمله ور شد و عكس العمل آمريكا نيز گام ديگري براي القا اين نكته بود كه پس از فروپاشي كمونيسم , آمريكا هنوز فرونپاشيده و قدرت واكنش خود را حفظ كرده است . اما آيا يك قدرت سلطه گر مي تواند در جنگ با يك قدرت متوسط منطقه اي به نتيجه مساوي راضي باشد صدام به اثبات رساند كه كشوري مي تواند جنگ با ايالات متحده را انتخاب نمايد و از آن جان سالم به در برد. مبارزه طلبي جسورانه صدام , حتي بيش از شكست در ويتنام , جناح راست ايالات متحده , به ويژه كساني را كه به عنوان جنگ طلب شناخته شده اند , از درون به تحليل برده است و اين امر شدت تمايل جاري آنها را براي حمله به عراق و نابودي رژيم آن , تبيين مي كند.
+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم آذر ۱۳۸۷ ساعت 20:57 توسط رضا
|