نسل سوم میخواهند بدانند! که.........
آغاز بي حجابي در ايران
پرهيز از بدن نمايي و عرياني و ميل به حفظ حريم تن و داشتن احساس شرم و عفت ، صفت مشترك همه جوامعي بوده است كه به نحوي داري معنويت بوده و انسان رافقط جسم و تن دانسته اند ، درصورتي كه برهنگي همراه با فعاليت شديد غريزه جنسي از مختصات تمدن جديد غرب است . اين تمدن از بدو ظهور تاكنون ، مثل يك ابر تيره سعي داشته است تاآسمان سراسر جهان رابپوشاند و همه زمين را از آفتاب حقيقت محروم سازد و صد البته ممكلت مانيز از سايه شوم اين ابر زحمت درامان نمانده است .
يكي از ثمرات هجوم غرب به ايران تغيير لباس و رواج برهنگي درميان قشرهايي ازجامعه بوده است واز آن دررژيم طاغوت تحت عنوان ‹‹ كشف حجاب ›› ودراواخر ‹‹ رفع حجاب ›› ياد مي شد و درحقيقت چيزي جز مبارزه با پوشش اسلامي و ترويج لباس و مدهاي غربي نبود . اجراي اين برنامه محتاج دو شرايط بود :
نخست يك زمينه فرهنگي و اجتماعي براي پذيرش لباس غربي ، ودوم يك عامل اجرايي كه زور داشته باشد وبه اسلام ومفاهيم فرهنگي اسلام اعتقاد نداشته باشد .عامل دوم رضا خان مير پنج ، مأ مور و سر سپرده دولت استعمارگر انگليس بود كه وظيفه داشت ‹‹ ايران راهرچه زودتر از خواري و ذلت به اوج عزت برساند و از گمراهي به شاهراه ترقي هدايت نمايد !.›› ودرپي اجراي همين مأموريت موظف بود به زور لباس مردان را متحد الشكل كند وبرسر همه آنها كلاه پهلوي بگذارد و چادر رانيز از سرزنان بردارد . اما شرط اول ، يعني زمينه فرهنگي و اجتماعي پذيرش لباس غربي راغربزده ها تأمين كردند . آنان اسلام را نمي شناختند وبه غرب خوشبيني مطلق داشتند . بيگانه باخويش و چشم بسته ، دلبسته بيگانه بودند . درواقع اين قشر معدود ، همان قشري بودند كه قبل از فرورفتن درلباس غربي و قبل از به دست گرفتن پرچم فرهنگ غرب ، آن فرهنگ را پذيرفته بودند و تغيير لباس، آخرين وبيروني ترين پوسته اي بود كه دروجود آنها تغيير مي كرد . اين امر به ظاهر كم اهميت تنها درجامعه ما اتفاق نيفتاد ، درهمه مشرق زمين ، بسياري ازمردم به دنبال تسليم دربرابر فرهنگ غرب ، جامه غربي به تن كردند
اگر پذيرش لباس غربي نتيجه سلطه فرهنگي غرب و خود باختگي شرق نيست ، چراتاكنون ديده نشده است كه حتي يك نمونه ازخصوصيات لباس شرقي در مغرب زمين پذيرفته شود ورواج يابد ؟
درجامعه ما درسالهاي قبل وبعد از 1314 ، آنها كه تغيير لباس راپذيرفتند ، همان كساني بودند كه فرهنگ غربي را پذيرفته بودند ، و آنها كه نپذيرفتند نيز دقيقا آنهايي بودند كه آن فرهنگ را نپذيرفته بودند و گول آن باصطلاح ‹‹ ترقي ›› ، ‹‹ آزادي ›› و ‹‹ تساوي حقوق ›› رانخورده بودند و همانها بودند كه در برابر آن همه زور و قلدري مقاومت كردند .مسأله به ظاهر خيلي ساده بود ، رضاخان مي خواست زنان را از كيسه سياه چادر به درآورد و آنان را وارد دنياي پرنور و مترقي جديد كند ! اما اكثريت عظيم مردم ايران دربرابر اين پيشنهاد تاسرحد جان مقاومت كردند و حتي حاضر شدند جان خود رافداكنند و كفن بپوشنند ، اما لباس غربي نپوشند .
زنده ياد ‹‹ جلال آل احمد ›› در ‹‹ غربزدگي ›› بادلي پردرد اشاره به اين مطلب دارد : ‹‹ حقيقت زشتي راكه بايد به آن توجه نمود ، ظاهر سازي هايي درخود زمانه بوده ، يعني واقعيت راپوشاند به اين صورت كه لباس مردم را متحد الشكل مي كنند و كلاه نمدي را ازسر مردم برمي دارند و حجاب را از سرزنها باعنوان تحولات مترقيانه . در حقيقت چه كرده ايم به خيابانها و كوچه ها به خودنمايي وبي بند و باري واداشته ايم كه سرورو راصفابدهد و هرروز ريخت يك مد تازه رابه خود ببندد و ول بگردد .
دركارآزادي صوري زنان ، سالهاي سال پس از اين هيچ هدفي وغرضي جز افرودن به خيل مصرف كنندگان پودر وماتيك ، محصولات صنايع آرايشي غرب نداريم ، آدم غرب زده چشم به دست ودهان غرب دارد ، آدم غربزده حتي خودش را از زبان شرق شناسان غربي مي شناسد .
به آنچه غربيها مي بينند تكيه مي كند نه آنچه كه به خودش هست و احساس مي كند . اين زشت ترين نوع غربزدگي است كه خودت راهيچ بداني و هيچ بنگاري ، اعتماد نفس و به گوش و به ديد خود را ازدست بدهي و اختيار همه چيز را به دست قلم غريبهاي شرق شناس بدهي.››
جلال آل احمد با قلمي بسيار شيوا و باديدي بسيار نافذ درجايي ديگر از اين نوشتار به اين نكته زيبا و درعين حال بسيار تلخ اشاره مي كند: ‹‹ اكنون ماييم وتشبه به قوي بيگانه و به سنتي ناشناس و به فرهنگي كه نه در آب و هواي زمين ماريشه دارد ونه حتي شاخ وبرگي مي كند درزندگي روزانه درساست و فرهنگ ما .››
اما باهمه فشارها و سرسپردگي پهلوي اول دراجراي فرامين بيگانگان دفاع زنان ما از لباس و حجابشان درقضيه كشف حجاب رضاخاني، يك حماسه غرورانگيز در تاريخ ملت ماست .
ماجراي دردناك مسجدگوهرشاد مشهد و آن جمع كثيري كه درمخالفت با بي حجابي رضاخاني بادست خالي دربرابراسلحه ايستادند و كشته شدند ، سند افتخارملتي است كه تاپاي جان مي كوشد ازمعنويت وفرهنگ الهي خود دفاع كند .
چه بسيار زناني كه مأموران چادرشان رابرداشتند و آنها از شدت غصه و ناراحتي دق كردند ومردند و چه بسيار زناني كه از هول و اضطراب سقط جنين كردند و چه بسيار مادران و مادربزرگهاي ما كه درهمه آن سالهاي وحشت و ديكتاتوري از خانه بيرون نيامدند و سرانجام ديديم كه همان زنان كه اجازه نداده بودند رضا خان باتغيير لباسشان ، پرچم بيگانه رابرتن آنان بپوشاند ، همان زناني كه سالها مقاومت منفي كردند و درخانه ماندند ، چهل وچند سال بعد ، همراه با دختران و نوه هاي خود ، با همان چادرها ، يعني باهمان پرچمهاي مسلماني خود ، قيام كردند و دوش برادران خود ، دريك انقلاب خونين با برانداختن دودمان پهلوي ، به سلطه فرهنگ رضاخان نيز خاتمه دادند . خلاصه كلام اين است كه :
مسأله ، مسأله آزادي فرد و سليقه شخصي نيست ، بلكه هجوم يك فرهنگ خالي ازمعنويت است به همه فرهنگهاي معنوي و سنتي . براي نمونه دركشور ژاپن هم كه اسلام دركار نبوده است، قبل از غربزدگي ، مردان وزنان لباسهاي بلند و گشاد مي پوشيده اند و به دنبال نفوذ غرب ، اكثريت مردم ژاپن لباسهاي سنتي خود ‹‹ كيمونو›› راكنار گذاشتند ولباس غربي پوشيدند .
پوشاندن تن و حفظ حريم آن ازدست ونظر همگان ، درميان همه اقوام غيرغربي عموميت داشته و تغيير لباس درايران نيز به زور ، به دستور وبه ميل و منفعت غرب ، صورت گرفته است .